رمان آرزوی عروسک پارت 134

1
(1)

 

به سختی وبا کمک قرص ودارو خوابید.. اما من تاصبح بالای سر آرش بیداربودم و حتی برای یک ثانیه هم نخوابیدم و پلک روی هم نذاشتم..

نصف شب دوباره تب کرد وباکمک دستمال خیس وآب سرد تبش رو کنترل کردم اما همش میترسیدم چیزیش بشه.. تا قبل ازاین،

همیشه فکرمیکردم سارگل بد مریض آدم دنیاست وهر وقت مریض میشد کل خانواده عزا میگرفتیم و میدونستیم قراره کلی اذیت بشیم چون تو مریضی اصلا همکاری نمیکنه

اما امشب با دیدن آرش فهمیدم سارگل درمقایسه با آرش اصلا بد مریض نیست!
بعداز این باید مراقب باشم مریض نشه وگرنه پوست خودم کنده میشه!

صبح که بیدار شد حالش بهتر بود.. صبحونه شو کامل خورد اما بازم بی حال بود.. تا دکتر نمیبردمش خیالم راحت نمیشد..
بعداز صبحونه میز رو جمع کردم و گفتم:

_پاشو برو آماده شو بریم عزیزم.. منم میرم حاضرشم!
باگیجی نگاهم کرد وگفت:
_جایی قراره بریم؟
عاقل اندرسفیهانه نگاهش کردم وگفتم:

_چیزی ازدیشب یادت نمیاد؟ قراربود بریم دکتر دیگه!
_آهان.. اما من که الان خوبم.. دیگه نیازی نیست…
عصبی میون حرفش پریدم:

_آرشش‌!!!! میری آماده شی یا خودمو ازدستت بکشمممم؟
متوجه جدی بودنم شد

بدون بحث دستش رو به نشونه ی تسلیم بالا برد وبا آرامش گفت:
_خیلی خب عشقم.. میرم.. الان میرم وآماده میشم!

خنده ام گرفت.. به سختی لب هامو که برای لبخند کش اومده بود رو جمع کردم…
مریض که میشه انگار نه انگار این آدم همون آرش پررو و گستاخ باشه!

اونقدر مظلوم میشه که هرکی ببینه باور نمیکنه این همون آدم اخمو سگ اخلاق باشه که تموم پرستار های مادرش رو فراری داده!

یعنی ها.. وقتی داشت حرف میزد دلم میخواست بپرم وگازش بگیرم!
داشتم پالتو تنم میکردم که تقه ی آرومی به در خورد وپشت بندش صدای آرش اومد..

_آماده ای عشقم؟ میتونم بیام تو؟
بدون اینکه دکمه های پالتومو ببندم به طرفش رفتم وگفتم:
_من آماده ام عزیزم.. بریم!

نگاهی به صورت بی آرایشم انداخت بالحنی خاص گفت:
_بدون آرایش خوشگل تری..
لبخندی زدم.. مرسی عشقم…
جلوی درمانگاه ماشین رو نگه داشت و با تردید گفت:

_اما باورکن لازم نبود.. من که حالم خوبه خوب شده!
موشکافانه نگاهش کردم ویاد حرفای دیشبش افتادم…
_صبرکن ببینم.. نکنه تواز دکتر میترسی؟

_نمیترسم متنفرم! بدم میاد.. دست خودم نیست!
خندیدم وباخنده گفتم:
_پیاده شو آرش خان.. نمیتونی منصرفم کنی!
کلافه وبا حرص نگاهم کرد..

با شیطونی واشاره چشم وابرو اشاره کردم که پیاده شه!
همزمان که در ماشین رو باز میکرد گفت:
_خدابگم چیکارت کنه..

بعداز کلی غر زدن واسه آرش که آنفولازا گرفته بود سرم زدن و بالاخره بعداز چندساعت معطلی از درمانگاه اومدیم بیرون!
آرش که انگار سرم وآمپول ها برعکس روش عمل کرده بودن حالش زیاد خوب نبود!

_بهتری عزیزم؟ اگه حالت خوب نیست…
یه دفعه با التماس و صدایی نالان حرفم رو قطع کرد وگفت:
_خوبم عشقم.. بخدا من خوبه خوبم! ولی دیگه ازم نخواه برگردم اونجا!

باشه ی کوتاهی گفتم وسوار ماشین شدیم! دلم میخواست به دیدن آمنه برم و از حالش باخبربشم اما بخاطر آرش وحال نامساعدش مستقیم برگشتیم خونه!

ماشین رو جلوی در پارک کرد وداخل نیاورد.. زودتر از آرش پیاده شدم و کلید رو به در انداختم..
بادیدن ماشین ارسلان که توی حیاط پارک شده بود ترس برم داشت..

هول کرده به طرف آرش برگشتم و گفتم:
_آرش.. میگم… چیزه..!
_چی شد؟ خوبی خانومم؟
_من؟ آره آره خوبم.. میگم.. من دلم یه جوری عجیب شور میزنه!

همزمان که دزدگیر ماشین رو میزد به طرفم اومد وگفت؛
_چرا دلت شور میزنه عشقم؟
باترس دستمو روی سینه اش گذاشتم و مانعش شدم!

‌_یه لحظه صبرکن.. میگم نظرت چیه یه سر بریم بیمارستان و به مادرت سر بزنیم؟
با حرف من اخم هاش توهم کشیده شد وبالحنی نگران گفت:

_اینطوری که دل منم به دلشوره انداختی دختر‌! نکنه خبری شده وبه من نمیگی؟
_نه نه! خدانکنه دیونه! خبرکجا بود یه دفعه دلم خواست بریم!

_خیلی خب صبرکن برم لباس هامو عوض کنم حس خوبی به اینا ندارم حس میکنم هنوز توی اون تختم و پر میکروبم!
ازکنارم رد شد و تا اومدم مانعش بشم دیر شد ورفت داخل…

وحشت زده آب دهنم رو قورت دادم ونگاهش کردم!
_واسه این گفتی بریم؟
سری به نشونه ی تایید تکون دادم وگفتم:
_توروخدا دعوا نکنین آرش من از دعوا میترسم

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 1 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20240424 143525 898

دانلود رمان هوادار حوا به صورت pdf کامل از فاطمه زارعی 3.5 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   درباره دختری نا زپروده است ‌ک نقاش ماهری هم هست و کارگاه خودش رو داره و بعد مدتی تصمیم گرفته واسه اولین‌بار نمایشگاه برپا کنه و تابلوهاشو بفروشه ک تو نمایشگاه سر یک تابلو بین دو مرد گیر میکنه و ….      
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 2.7 (3)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 5 (4)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 4 (4)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

9 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Aram
Aram
1 سال قبل

ای مردشورتونو ببرن که هی میگین عشقم و عزیزم و…. یعنی کل این یه ماه آرش مریض بود و تمام خط های رمان نوشته عشقم عزیزم

El...
1 سال قبل

سارا تو رو خدا انقد نگو عشقم عشقم 🤢🤢🤢بابا حالمون بهم خورد

sanaz
sanaz
1 سال قبل

کم بـــــــــــــــود 🤦‍♀️

×\÷m
×\÷m
1 سال قبل

قربون این قربون صدقه هاشون برم مننن🔪🔪🔪🔪🔪

Sahar Shoorechie
Sahar Shoorechie
1 سال قبل

یکم زیادی لوس نشده؟

sanaz
sanaz
پاسخ به  Sahar Shoorechie
1 سال قبل

موافقم بات لوس شده🤣🤣

Nahar
Nahar
پاسخ به  Sahar Shoorechie
1 سال قبل

ی عالمه لوس شده

Maaayaaa
Maaayaaa
پاسخ به  Sahar Shoorechie
1 سال قبل

خیلی از یکم عشقم عشقم بله عشقم خوبی عشقم عزیزم جونم عزیزم ایششش

Sana
Sana
1 سال قبل

خوب بود

دسته‌ها

9
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x