رمان آرزوی عروسک پارت 140

3.7
(3)

 

نیم ساعت همونطوری توی اتاق نشستم وبه گندی که زده بودم فکرمیکردم..
باید برای آرش توضیح میدادم.. تحمل قهرش رو نداشتم..

نباید میذاشتم باخودش فکرهای اشتباه بکنه
ازجام بلندشدم.. موهامو دم اسبی بالای سرم محکم بستم و با چندتا نفس عمیق رفتم بیرون..

دراتاقش بسته بود اما صدای موزیک میومد
مطمئن بودم با اون اعصاب چیز مرغیش نتونسته بخوابه و بیداره..

دوباره چندتا نفس عمیق کشیدم و چندتا تقه به در زدم…
صدای موزیک کم شد وپشت بندش صدای آرش؛
_نمیخوام حرف بزنم..

بی توجه به حرفش در رو باز کردم و رفتم داخل..
_این بچه بازی ها چیه آرش؟ من واقعا نفهمیدم ازچی ناراحت شدی و این حق رو دارم که دلیل کارهات رو بدونم! ندارم؟

_نداری.. برو بیرون سارا حالم خوش نیست حوصله بحث کردن باتورو ندارم!
اخم هامو توهم کشیدم و بادلخوری گفتم:
_آرش متوجه هستی داری دلم رو میشکنی؟

خب لعنتی حرف بزن بگو چت شد یکدفعه؟ من علم غیب ندارم که بفهمم آخه!
از جاش بلند شد و با چشم هایی که از عصبانیت به خون نشسته بود توچشمام زل زد وگفت:

_پس علم غیب نداری ونمیدونی من چم شد؟ سارا توفکرمیکنی من احمقم؟ فکرمیکنی نمیدونم اون عروسک یادگار اون یارو کوهیاره؟

پس میدونست.. اما ازکجا میدونه؟ من که درباره ی هیچ کدوم از وسایلم با آرش حرفی نزده بودم و ازکجا اونقدر مطمئن بود؟ برای همون تاجایی که امکان داشت باید انکار میکردم

واسه همونم خودمو به اون راه زدم وبا گیجی ساختگی گفتم:
_چی؟؟ کدوم عروسک؟ حالت خوبه آرش؟ این حرفا دیگه از کجا پیدا شد؟

اصلا واسه چی باید روی اون عروسک گریه کنم؟
_میخوای بگی واسه اون گریه نمیکردی؟
_معلومه که نمیکردم..

مهم تر اینکه اون عروسک هم واسه کوهیار نیست و…
یه دفعه باصدای بلند وعصبی میون حرفم پرید:
_اسم اونو جلو من نیار منو سگم نکن سارا!

بهت زده از صدای بلندش یه کم ازش فاصله گرفتم و آهسته لب زدم؛
_چرا اینجوری میکنی آرش؟

باهمون تن صدای بلند گفت:
_یک بار دیگه.. فقط یک بار دیگه اسم اون یارو توی زبونت بچرخه من میدونم وتو!
‌_آرششش!

_اون عروسک هم به هزار ویک دلیل، خوب میدونم واسه اونه پس زور الکی نزن که انکارش کنی!
از کوره در رفتم.. دیگه داشت زیادی از حدش میگذشت

آرش چه بخواد نخواد کوهیار توی گذشته ی من حضور داشته و با علم به این موضوع و دونستن همه ی شرایط من وزندگیم، به من علاقه مند شده بود..

اون حق نداره من رو با گذشته ام عذاب بده وهردفعه این دیونه بازی ها رو راه بندازه

عصبی یه کم به عقب هولش دادم و توپیدم:
_صبرکن ببینم.. انگارمن هرچقدر سعی میکنم رعایت کنم و احترام نگهدارم تو بیشتر اوج میگیری درسته؟

_اولا اون هزار ویک دلیلی که میگی رو بذار در کوزه آبشو بخور چون اون عروسک یادگار مادربزرگمه ومیتونی بری از خانواده ام بپرسی!

(حالا اون حرف یادگار مادربزرگ توی اوج دعوا ازکجا به ذهنم رسید رو هم خودمم نفهمیدم اما انگار کار ساز بود وخداروشکر آرش باور کرد..

البته میدونم حرفم دروغ بوده وکار درستی نیست اما واسه اخلاق مزخرفی که آرش داشت تنها یک راه میموند واون هم دروغ مصلحتی بود..)

بعدشم مگه قبل از این ها شرایط و گذشته ی من رو نمیدونستی؟ هان؟
مگه چشمات کور بود گذشته ی من روندیدی؟
ندیدی قبل از تو کسی توی زندگی من بو‌ده‌؟

مگه مجبورت کردم که با آدمی مثل من که قبلا نامزد داشته باشی؟
مگه زورت کرده بودم که ازهمین الان بخوای اینجوری باهام رفتار کنی؟

_سارا چرت وپرت نگو من….
عصبی ودرحالی که صدام از بغض میلرزید توحرفش پریدم وگفتم:
_توچی؟ آرش تو چییی؟؟؟

توازهمین الان.. هنوز هیچی نشده و اول رابطه داری بخاطر گذشته ی من باهام دعوا میکنی و داد وفریاد راه انداختی که اسم فلانی تو زبونت نیاد و….

آرش به فرض که اسمش رو زبونتم نیومد و حتی از کلمات هم حذف شد..
گذشته رو چی؟ اون هم میتونی حذف میکنی؟

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.7 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4 (8)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.7 (9)

بدون دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…
149260 799

دانلود رمان سالوادور به صورت pdf کامل از مارال میم 5 (2)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان:     خسته از تداوم مرور از دست داده هایم، در تال طم وهم انگیز روزگار، در بازی های عجیب زندگی و مابین اتفاقاتی که بر سرم آوار شدند، می جنگم! در برابر روزگاری که مهره هایش را بی رحمانه علیه ام چید… از سختی هایش جوانه…
IMG 20240402 203051 577

دانلود رمان اتانازی به صورت pdf کامل از هانی زند 4.8 (12)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   تو چند سالته دخترجون؟ خیلی کم سن و سال میزنی. نگاهم به تسبیحی ک روی میز پرت میکند خیره مانده است و زبانم را پیدا نمیکنم. کتش را آرام از تنش بیرون میکشد. _ لالی بچه؟ با توام… تند و کوتاه جواب میدهم: _ نه! نه…
اشتراک در
اطلاع از
guest

11 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Zahra...
Zahra...
1 سال قبل

پارت جدید کو؟

Rom
Rom
1 سال قبل

یعنی واقعااا خاک تو سر من ک ۱۴۰ روز از وقتمو روزمو گزاشتم پای این رمان مزخرف
من ک دیگه نمی خونمش بای

Shakiba
Shakiba
1 سال قبل

حیف وقت برای اینن سس شعرات واقعا وقتمو حروم کردم سر این عن 😐

Helia
Helia
1 سال قبل

این رمان چرا تموم‌نمیشه

Heli
Heli
1 سال قبل

اصکل خر پس داشتی واسه عمم گریه میکردی ؟ داشتی واسه کوهیار گریه میکردی دیگ دورغ گو ببخ بعد تازه طلب کارم هس! خدت آرشیو با نسیم میبینی داغ می‌کنی بعد انتظار داری آرش دس ط کادو ی نامزد قبلیتو ببینه هیچ واکنشی نشون نده ایشالله ب حق پنج تن دلت تیکه تکیه بشهعههه

Maaayaaa
Maaayaaa
1 سال قبل

😑😑😑😑😑😑😑ببخشیدا نویسنده ولی این لوس بازی های اینا کی تموم میشه هی این با اون دعوا می‌کنه هی اون با این بعدشم بزور از دل هم در میارن بابا در بیا از تو این چیزا اه

Tamana
Tamana
1 سال قبل

خاک تو سرت ک حالام بهش دروغ میگی
بعدم ادعای عاشقی داری😐
قشنگگگگ معلومه مثل رمان گلاویژ میشه

sanaz
sanaz
پاسخ به  Tamana
1 سال قبل

دقیقا گل گفتی👌👌

Tamana
Tamana
پاسخ به  sanaz
1 سال قبل

😘

Sana
Sana
1 سال قبل

سارا یعنی خاک توسرت برو تو بغلش گونش رو بوس کن گریه کن ن هیچی نشده دعوا بکیری

آخرین ویرایش 1 سال قبل توسط Yasna1234
nara
nara
1 سال قبل

سارا چ مرگته 😐😐 خو راستشو بگو ای بابا
شماهم لوسین

دسته‌ها

11
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x