رمان آرزوی عروسک پارت 142

4
(4)

 

عاقل اندرسفیهانه نگاهش کردم و ازترس اینکه دوباره قطع بشه گوشی رو گرفتم و جواب دادم:
_الو سلام!

منتظر شنیدن صدای پریشان یا غمگین وحتی گریان ارسلان بودم اما ارسلان باصدایی که خوشحالی توش موج میزد جواب سلامم رو داد وگفت:

_دخترم آرش بیداره؟ میخوام باهاش حرف بزنم!
گوشی رو از گوشم فاصله دادم و روبه آرش کردم و آهسته لب زدم:
_میخواد باتو حرف بزنه!

آرش با حالت خنگی و دستپاچه تندتند سرش رو به نشونه ی منفی تکون داد و گفت:
_اول از مامانم بپرس..!
باحرص دوباره گوشی رو به گوشم چسبوندم وگفتم؛

_بله هستن الان گوشی رو میدم خدمتشون.. خوش خبر باشید آقای پندار.. حال آمنه جون چطوره؟
_خوش خبرم بابا جان بله که خوش خبرممم‌!

نیم ساعت پیش چشم هاشو باز کرده حتی با پرستار حرف هم زده.. الان خوابیده‌.. من یه کم دیر رسیدم اما خداروشکر حالش خوبه..

آرش که گوشش رو به تلفن چسبونده بود، باشنیدن حرف های باباش با خوشحالی گوشی رواز دستم کشید و باهیجان گفت:
_جدی میگی بابا؟ مامان بیدارشده؟

چشماشو باز کرده؟ توروخدا راست میگی؟
_آره بابا جان.. دروغم چیه؟ پاشو بیا اینجا خودت همه چی رو از نزدیک ببین!
_وای خداروشکر.. الهی هزار مرتبه شکرت..

الان میام بابا.. همین الان راه میوفتم.. حواست بهش باشه فورا خودمو میرسونم!
گوشی رو قطع کرد و باخوشحالی بغلم کرد

با صدای بلند وذوق زده خداروشکر میکرد و من رو توی هوا میچرخوند..
ازخوشحالی زیاد گریه ام گرفته بود..
_آی آرشششش! منو بذار پایین دیونه سرم گیج رفت…

ازحرکت ایستاد و گذاشتم زمین.. دست هاشو دو طرف صورتم قاب کرد و گفت‌؛
_فهمیدی چی شد؟ مامانم دیگه میاد خونه!

_خداروشکر عزیزم.. الهی همیشه سایه اش بالاسر خانواده باشه و توهم همینطور خوشحال باشی!
لبامو بوسه محکمی کرد وگفت:

_بدو برو حاضرشو زشته بیداربشه عروسش نباشه!
خودمم دلم میخواست وقتی بیدارمیشه کنارش باشم.. واسه همونم بدون هیچ مخالفتی قبول کردم و رفتم که آماده شم!

آرش ازخوشحالی مسیر یک ساعته رو کمتراز نیم ساعت کرد و اونقدر توی راه آتیش سوزوند و جیغ جیغ کرد که گلوش بدتر گرفت ویه جوری شد که صداش بالا نمیومد!

به بیمارستان رسیدیم.. ماشین رو جلوی دربیمارستان ول کرد ورفتیم داخل..
بادیدن ارسلان که داشت با چندتا پرستار حرف میزد، به طرفش پرواز کردیم..

من_سلام..
آرش_ مامانم کجاست؟ بیدارشد؟
ارسلان_ سلام چقدر زود اومدین.. نه هنوز بیدارنشده اما نگران نباشید

همین الان پرستارش گفت حالش خوبهِ خوبه و به زودی به بخش منتقلش میکنن!
آرش_ بخش واسه چی‌؟ یعنی بازم باید بمونه؟ مگه نمیگن خوب شده؟

_باباجان مادرت سکته کرده همینجوری نمیشه که فوری برداریم ببریمش.. مهم این بود که چشماشو بازکنه و هوشیاری کاملش رو به دست بیاره که خداروشکر،

خدا بهمون لطف کرد دعاهامونو شنید و این اتفاق افتاد ومادرت رو بهمون پس داد..
آرش_ میخوام ببینمش..
_حتما… چرا که نه..! دنبالم بیاید..

آرش به راه افتاد و اومدم با فاصله ازشون راه برم که تیر آخرهم آقا آرش روانه کرد ودستم رو جلوی باباش گرفت..
اومدم دستم رو بکشم که دیدم ارسلان متوجه دستامون شد!

خدابگم چیکارت کنه آرش! آبروم رفت.. ازشدت خجالت بدنم گر گرفته بود و شک نداشتم صورتمم سرخ شده بود!

هرلحظه منتظربودم ارسلان ناراحت بشه شروع کنه به بدخلقی اما لبخند رضایت روی لبش یه کم دلم رو آروم کرد..
جلوی در وردی بخشی که آمنه جون داخلش بود ایستادیم که ارسلان گفت:

_بچه ها شما همینجا بمونید من میرم داخل ببینم اجازه ی ملاقات داریم یانه!
آرش بدون حرف سری به نشونه ی تایید تکون داد وارسلان رفت..

همین که ازمون دور شد دستمو با شتاب ازدست آرش کشیدم وگفتم:
_این چه کاریه آرش؟ یعنی درک کردن شرایط آدما اینقدر واسه تو سخت و قابل فهمه؟
_چرا؟ چیکار کردم مگه؟

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4 / 5. شمارش آرا 4

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 5 (2)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 4 (4)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.7 (10)

2 دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

20 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
نازنین
نازنین
1 سال قبل

این چرا نمیزاره پارت جدیدو😑

امیر محمد محمدگراوند
امیر محمد محمدگراوند
پاسخ به  نازنین
1 سال قبل

فک کنم بخاطر اینه که نت شون ایراد داره چون نت تهران خرابه

𝓐𝔃𝓪𝓭𝓮𝓱
پاسخ به  امیر محمد محمدگراوند
1 سال قبل

دقیقاً

Bijg2006
Bijg2006
پاسخ به  امیر محمد محمدگراوند
1 سال قبل

عه یعنی امروز پارت ندارم😐
چقدر غر زدیم ک پارتا کوتاهه حالا همون پارتای کوتاهم نداریم😐😂

امیر محمد محمدگراوند
امیر محمد محمدگراوند
پاسخ به  Bijg2006
1 سال قبل

احتمالا تا چند روز دیگه اصلا پارت نداریم. 😂 بیا همینم ازمون گرفتن

Zahra...
Zahra...
پاسخ به  امیر محمد محمدگراوند
1 سال قبل

بدبختی اینه نت همجا خرابه الان تو کرمان اینستا و واتساپ و… کلا قطعه نمیشه کاری کنی

نازنین
نازنین
پاسخ به  Zahra...
1 سال قبل

دقیقا از دیشب برا اردبیلم اینجوریه

Bijg2006
Bijg2006
پاسخ به  امیر محمد محمدگراوند
1 سال قبل

خدایا غلط کردیم زر زیادی زدیم بیا با همون پارتای دو خطیَم کنار میام ب خدا🙁😂

نازنین
نازنین
پاسخ به  امیر محمد محمدگراوند
1 سال قبل

آره نتا کلا خرابه برا همه جا😑

Zahra...
Zahra...
1 سال قبل

پارت جدید کو؟

Heli
Heli
پاسخ به  Zahra...
1 سال قبل

هعی 🙂

karina
karina
1 سال قبل

چرا این دختر انقد رو مخه😐😐

Mahsa
Mahsa
1 سال قبل

وااااای ۱۰ پارت بیشتر هنوز سر این دست گرفتن نگرفتن و درک کردن شرایط موندیم و ب جایی نرسیدیم بسههههههه بابا روانی شدیم این نویسنده بجا اینکه هی کلمه درک و تو رمان تایپ کنه خودش یکم بهش عمل کنه و مارو درک کنه اعصاب برامون نزاشته😤

KAYLA
KAYLA
1 سال قبل

سارا خیلی رو مخی دختر 😑😂

Aram
Aram
1 سال قبل

چقدر این سارا حالم و بهم زده هی زرت زرت شرایط شرایط هم دختره ی خل و چل روانی میمون همش ضد حاله

حنا
حنا
1 سال قبل

امنه دیر بهوش نیومد؟؟؟😂بخاطر تنها شدن شخصیت اصلیا چ بلاهایی ک نویسنده سر بقیه نمیاره

Maaayaaa
Maaayaaa
1 سال قبل

یعنی نمیشه این سارا هیچی نکن

نازنین
نازنین
1 سال قبل

باز شروع کرد🤦‍♀️😑

Zahra...
Zahra...
1 سال قبل

😂 😂 وای خدا،،،،

nara
nara
1 سال قبل

الان باز باهم دعوا میکنن😐😐

دسته‌ها

20
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x