رمان آرزوی عروسک پارت 54

3.7
(3)

 

زیرنگاه سنگین آمنه و آرش به طرف اتاقم رفتم تا آماده بشم اما تا نگاهم به ساعت افتاد آه از نهادم بلند شد!
آخه این وقت روز کجا برم من!
کاش تومهمونی می موندما.. لعنت بردهانی که بی موقع باز شود!

پوف کلافه ای کشیدم و توی آینه به خودم نگاه کردم..
آرایش داشتم اما دلم میخواست یه کم بیشترش کنم هرچند اوج آرایش های من به ریمل و رژ لب ختم میشه چون پوستم به شیر برنج گفته برو کنار من هستم!!

یه کم رژ گونه زدم و رژ لبمو تمدید کردم و رفتم سراغ کمد لباس هام..
مانتوی مشکی و شلوارجین آبی تیره و شال مشکی انتخاب کردم و تصمیم گرفتم قبل از آماده شدن یه زنگ به سارگل بزنم..

روی تختم نشستم و شماره ی سارگل رو گرفتم…
_سلام آجی قشنگم..
_سلام عزیزم خوبی؟ چه خبر؟
_سلامتی تازه از دانشگاه برگشتم تو چه خبر تاریخ امتحانت مشخص شد؟

_اوهوم یک هفته دیگه اس.. از الان استرس گرفتم با این افکار پریشونم میخوام چه گندی بزنم! کاش به مامان قول نمیدادم!
_برووو توگفتی منم باور کردم.. بخدا ‌شرط می بندم همین الان کتابت جلو دستته!

بالبخند به کتاب روی تخت نگاه کردم وگفتم؛
_خوندن چه فایده ای داره وقتی مغزم جواب نمیده!
_به مغزت بگو یه ذره عاقل بشه وگرنه با دمپایی معروف مامان میوفتم به جونش!

تقه ای به در اتاقم خورد…
گوشی رو از کنار گوشم فاصله دادم و گفتم:
_بفرمایید داخل!
در اتاق باز شد و آمنه اومد توی اتاق!
_نگرانتم بهتری مادر؟
گوشی رو کنار گوشم گذاشتم و گفتم:
_سارگل جان بعدا بهت زنگ میزنم قربونت برم باید برم!
_باشه خداحافظ..
گوشی رو قطع کردم و ازجام بلند شدم و دوباره حالت دل درد به خودم گرفتم و گفتم:

_مرسی آمنه جونم یه کم بهترم!
_بهتر که نیستی دخترم.. زودتر آماده شو آرش تو حیاط منتظرته فقط منو بی خبر نذاری همه فکرم میمونه پیش تو!
_چشم نگران نباشید اونقدراهم مهم نیست

لباس هامو پوشیدم و عینک آفتابی هم زدم و رفتم بیرون..
آرش ماشین رو از حیاط بیرون برده بود اما خودش داشت از شیر آب حیاط آب میخورد!
رفتم نزدیکش و گفتم:
_به شیلنگ دهن نزن کثیفه این همه خاک تو حیاطه!

شیلنگ رو از خودش دور کرد و درحالی که از دور لبش آب می چکید گفت:
_میخوای توهم امتحان کنی؟ بزرگ ترین لذت دنیا تو همین ریزه کاری ها خلاصه شده دختر!

خندیدم و گفتم؛
_خدایی کی گفته تو بزرگ شدی؟! منم از این کارها میکردم اما تو بچگیم! حالا اگه تموم شده بریم!
شیرآب رو بست و باهمون دست های خیسش روی شلوار مشکیش کشید وغبار روشو پاک کرد و گفت:
_بریم خاله قزی که تا آخرشب سرگردون شدیم رفت!

باهم سوار ماشین شدیم و قبل ازاینکه حرکت کنه گفتم:
_من یه پیشنهادی دارم فکر میکنم خوب باشه!
ماشین رو حرکت داد و همزمان که دنده عقب میرفت گفت:
_بفرمایید گوشم باشماست!

_امروز آخرهفته اس و شرکت هم زود تعطیل میکنه اگه زحمتی نیست من رو برسون خونه ی دوستم و خودتم برو پیش نسیم و آخرهفته رو خوش بگذرونین!

بی توجه به پیشنهاد نسیم نیم نگاهی بهم کرد وگفت:
_دوستت کیه؟ پسره؟
بابیخیالی شونه ای بالا انداختم و گفتم:
_نه بابا دوست پسرم کجا بود.. دوستم گیسو رو میگم!

_آهان.. نمیشه چون میدونم مامان هر ده دقیقه میخواد زنگ بزنه و دهن منو آسفالت کنه.. پیش هم نباشیم میفهمه دروغ گفتیم بهش!
پوووف ازکلمه ی دروغ چقدر بدم میومد خدایا…

_خب میخوای به نسیم هم بگیم بیاد پیش هم….
میون حرفم پرید و گفت:
_میشه اینقدر نسیم نسیم نکنی؟
باتعجب نگاهش کردم که آروم تر گفت:
_مسافرته تهران نیست

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.7 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۶۱۶ ۱۴۵۹۵۰۴۰۴

دانلود رمان میرآباد pdf از نصیبه رمضانی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:     قصه‌ی ما از اونجا شروع می‌شه که یک خبر، یک اتفاق و یک مورد گزارش شده به اداره‌ی پلیس ما رو قراره تا میرآباد ببره… میراباد، قصه‌ی الهه‌ای هست که همیشه ارزوهایش هم مثل خودش ساده هستند.  
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۸۰۲۲۰۷۴۴

دانلود رمان آشوب pdf از رؤیا رستمی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     راجبه دختریه که به تازگی پدرش رو از دست داده و به این خاطر مجبور میشه همراه با نامادریش از زادگاهش دور بشه و به زادگاه نامادریش بره و حالا این نامادری برادری دارد بس مغرور و …
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۲ ۱۱۲۵۵۲۴۵۵

دانلود رمان کام بک pdf از آنید 8080 2 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان : کام_بک »جلد_دوم فلش_بک »جلد_اول       محراب نیک آئین سرگرد خشن و بی رحمی که سالها پیش دختری که اعتراف کرد دوسش داره رو برای نجاتش از زندگی خطرناکش ترک میکنه و حالا اون دختر رو توی ماموریتش میبنه به عنوان یک نفوذی..
InShot ۲۰۲۳۰۲۱۹ ۰۱۱۶۴۵۸۳۷

دانلود رمان کفش قرمز pdf از رؤیا رستمی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :         نمی خواد هنرپیشه بشه، نه انگیزه هست نه خواست قلبی، اما اگه عاشق آریو برزن باشی؟ مرد قلب دزدمون که هنرپیشه اس و پر از غرور؟ اگه این مرد قلب بشکنه و غرور له کنه و تپش قصه مون مرد بشه برای…
IMG 20230127 013604 6622

دانلود رمان شوهر آهو خانم 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :           شوهر آهو خانم نام رمانی اثر علی محمد افغانی است . مضمون اساسی این رمان توصیف وضع اندوه بار زنان ایرانی و نکوهش از آئین چند همسری است. در این رمان مناسبات خانوادگی و ضوابط احساسی و عاطفی مرتبط بدان بازنمایی…
2

رمان قاصدک زمستان را خبر کرد 0 (0)

1 دیدگاه
  دانلود رمان قاصدک زمستان را خبر کرد خلاصه : باران دختری سرخوش که بخاطر باج گیری و تصرف کلکسیون سکه پسرخاله اش برای مصاحبه از کار آفرین برترسال، مردی یخی و خودخواه به اسم شهاب الدین می ره و این تازه آغاز ماجراست. ازدواجشان با عشق و در نهایت…
IMG ۲۰۲۱۱۰۰۹ ۲۱۱۶۴۸ scaled

دانلود رمان قصه مهتاب 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:               داستان یک عشق خاص و ناب و سرشار از ناگفته ها و رمزهایی که از بس یک انتظار 15 ساله دوباره رخ می نماید. فرزاد و مهتاب با گذر از آزمایش ها و توطئه و دشمنی های اطراف، عشقشان…
رمان شاه خشت

دانلود رمان شاه خشت به صورت pdf کامل از پاییز 3.3 (7)

8 دیدگاه
  خلاصه: پریناز دختری زیبا، در مسیر تنهایی و بی‌کسی، مجبور به تن‌فروشی می‌شود. روزگار پریناز را بر سر راه تاجری معروف و اصیل‌زاده از تبار قاجار می‌گذارد، فرهاد جهان‌بخش. مردی با ظاهری مقبول و تمایلاتی عجیب که..
IMG 20230123 235601 807

دانلود رمان به نام زن 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       به نام زن داستان زندگی مادر جوانی به نام ماهور است که در پی درآمد بیشتر برای گذران زندگی خود و دختر بیست ساله‌اش در یک هتل در مشهد به عنوان نیروی خدمات استخدام می شود. شروع ماجرای احساسی ماهور همزمان با…
149260 799

دانلود رمان سالوادور به صورت pdf کامل از مارال میم 5 (3)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان:     خسته از تداوم مرور از دست داده هایم، در تال طم وهم انگیز روزگار، در بازی های عجیب زندگی و مابین اتفاقاتی که بر سرم آوار شدند، می جنگم! در برابر روزگاری که مهره هایش را بی رحمانه علیه ام چید… از سختی هایش جوانه…

[vc_wp_recentcomments number=”5″]

اشتراک در
اطلاع از
guest

3 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
سپیده
سپیده
1 سال قبل

خیلی کمه تو رو خدا رسیدگی کنید

پ ا
پ ا
1 سال قبل

خدایا یا مارو بکش یااا اینقد نزار با احساساتمون بازی کنه نویسنده تورو خدا ی اعلام حضور بزن بفهمیم نویسنده جان زنده ای کجایی اصلا اینجا هسی هعی هر سری من دارم گریه زاری می کنم از دستت که چرا پارتای کم میزاری تورو خدا عین رمان عشق ممنوعه استاد نکن به خدا خودمو می زنم به برق می کشما (به قول مامانم😆😈 )

سامی
سامی
پاسخ به  پ ا
1 سال قبل

واقعاعشق ممنوعه استادافتضاح شده دیگه

[vc_wp_categories]

3
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x