11 دیدگاه

رمان تارگت پارت ۴۰۹

5
(2)

 

🎯🎲🎯🎲🎯🎲🎯

 

#تارگت

 

 

 

 

 

تازه داشتم منظورش و می فهمیدم. امیرعلی می خواست که من به کمک اون حرص میران و در بیارم و کاری کنم تا بیاد جلو و رک و راست حرفش و بزنه.

 

ولی اون نمی دونست که میران آدم حرف زدن نبود.. مستقیم می رفت سراغ عمل کردن و من.. به هیچ وجه نمی خواستم امیرعلی این وسط یه وسیله بشه واسه.. خالی شدن حرص میران..

 

واسه همین سریع مخالفت کردم و گفتم:

 

– نه.. من دوست ندارم تو رو قاطی این مسئله کنم. میران اصلاً آدمی نیست که بشه همچین ریسکی باهاش کرد و تو این مسائل امتحانش کرد. یه نمونه اش و خودت شاهد بود با بلایی که سر استاد تقوی آورد.

پس از همون جا باید بفهمی چه جور آدمیه و من.. می ترسم این انگولک کردن.. نه تنها ما رو به چیزی نرسونه.. که یه نتیجه منفی هم داشته باشه و این وسط.. تویی که هیچ تقصیری نداری.. بیشتر از همه آسیب ببینی!

 

 

– بهت که گفتم درین.. اون دیگه کاری نمی کنه تا تو ازش زده بشی! اگه یه ذره هم شناخته باشدت.. می دونه آسیب زدن به من.. یعنی از دست دادن تو واسه همیشه!

 

– شایدم اصلاً هدفش به دست آوردن من نباشه.. شاید دوباره برای انتقام اومده باشه و از خداش باشه که من و با کاراش دوباره دیوونه کنه.. در اون صورت مثل یه بولدوزر میاد سمتمون و این وسط هرکی سر راهش باشه رو زیر می گیره.. به خصوص تویی که روت حساس شده و می دونه آسیب رسیدن بهت.. می تونه چه بلایی سر روح و روان من بیاره.

 

حرفم که تموم شد تازه متوجه نگاه عمیق و طولانی امیرعلی به خودم شدم.. شاید انتظار شنیدن این حرفا رو که فقط از سر نگرانیم برای حفظ جون و سلامتش بود و نداشت.

 

ولی حقیقت همین بود.. اگه تو این راه.. میران بلایی سر امیرعلی می آورد فقط به جرم نزدیک بودنش به من.. دیگه به عنوان یه آدم سالم نمی تونستم زندگی کنم و باید بقیه عمرم و.. مثل مامانم.. تو آسایشگاه بستری می شدم.. تا با این حجم از عذاب وجدانی که تا آخر عمر دست از سرم برنمی داشت.. کنار بیام.

 

 

«پارتای جدید تقدیم نگاه زیباتون 😍🥰»

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 2

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۴۰۳۰۴ ۰۱۱۳۲۱۲۹۱

دانلود رمان یک تو به صورت pdf کامل از مریم سلطانی 4.3 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     سروصدایی که به یک‌مرتبه از پشت‌سرش به هوا خاست، نگاهش را که دقایقی می‌شد به میز میخ شده بود، کند و با رخوت گرداند. پشت‌سرش، چند متری آن‌طرف‌تر دوستانش سرخوشانه سرگرم بازی‌ای بودند که هر شب او پای میزش بساط کرده بود و امشب…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۸ ۲۳۳۸۵۰۰۶۹

دانلود رمان نجوای نمناک علفها به صورت pdf کامل از شکوفه شهبال 3 (4)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان:   صدای خواننده در فضای اتومبیل پیچیده بود: ((شهزاده ی آسمونی/گفتی که پیشم می مونی.. برایاین دل پر غم/ آواز شادی می خوانی عشق تو آتیش به پا کرد/ با من تو روآشنا کرد.. بی اونکه حرفی بگویم/راز منو بر ملا کرد.. یه لحظه بی…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۵ ۱۴۲۱۲۴۸۹۴

دانلود رمان آسمانی به سرم نیست به صورت pdf کامل از نسیم شبانگاه 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دقیقه های طولانی می گذشت؛ از زمانی که زنگ را زده بودم. از تو خبری نبود. و من کم کم داشتم فکر می کردم که منصرف شده ای و با این جا خالی دادن، داری پیشنهاد عجیب و غریبت را پس می گیری. کم کم…
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.3 (10)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4.2 (6)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

11 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
سارا
سارا
پاسخ به  neda
6 ماه قبل

من میخونم ولی با یه اسم دیگه داخل سروش
ولی نتونستم جای دیگه پیداش کنم🥺

سارا
سارا
پاسخ به  neda
6 ماه قبل

خودتون نمیذاریدش؟

Nushin
Nushin
6 ماه قبل

من ایموجی ها رو کنار پارت دیدم فهمیدم کار نداعه! تنها کسی که تو سایت از این خلاقیتا بلنده😍😂

علوی
علوی
6 ماه قبل

ممنون ندا جان
امروز خیلی منتظر این رمان بودم.
به فاطمه جان هم سلام برسون

𝒛𝒂𝒉𝒓𝒂
𝒛𝒂𝒉𝒓𝒂
6 ماه قبل

بنظرم حق با امیر علیه شاید یکم حرص بخوره زودتر بیاد خواستگاری و کلک این رمانم کنده بشه
کاش یه امیر علی هم میرفت پیش دلارای اونم ارسلان به خودش بیاد اون رمانم تموم شه 😂🤦

ممنون بابت پارت 🌺

رهگذر
رهگذر
6 ماه قبل

ای خدا پس کی این میران درین دوباره باهام باشن ؟

Nazila
Nazila
6 ماه قبل

چقد ذوق کردم واییی دوتا پارت داریم.
هر دوتای ایما رو میچیدی کنار هم یخ نصف پارت هم نمیشد😂😂
من تموم اعصاب خوردی های رمان آنلاین خوندن رو به جون خریدم و هیچ اعتراضی به اینکه حتی یه ماه پارت ندید هم ندارم،چرا که خود کرده را تدبیر نیست.
ولی لطفا اسکلمون نکن😂😂😂❤

دسته‌ها

11
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x