6 دیدگاه

رمان نفوذی پارت 3

5
(1)

 

“هانا”

بعد از خدافظی از سوگل،شبنمُ رسوندم خونه‌ و ماشینُ به سمت خونه روندم. تو فکر این بودم که حالا به مامان چی بگم؟

راستشو بگم؟

آره راستشو میگم،میگم حواسم به ساعت نبود.

امیدوارم قانع بشه!

 

*************

ماشینُ توی پارکینگ پارک کردم و ماشینو قفل کردم.

خم شده بودم داشتم بند کفشامو باز میکردم.

دقیق ۹۰ درجه خم شده بودم که درِ خونه باز شد و دو جفت پا جلوم ایستاد!

سرمو بلند کردم که دیدم مامان دستاشو به هم گره زده و اخم توی صورتش نمایان بود.

سریع صاف ایستادم که مامان گفت:

_تا این وقت شب کجا بودی ور پریده؟؟

حالتِ چشمامو مثلِ گربه لوس کردم و با این پاُ اون پا کردن گفتم:

_اممم…مامان راستشو بخوای اصلا حواسم به ساعت نبود وقتی متوجه شدم که ساعت ۹ بود.

صورتمو مظلوم کردم مثل بچه های دو ساله و ادامه دادم:

مامان باور کن اصلا حواسم به ساعت نبود.

مامانم ابرو سمت چپشو بالا داد و گفت:

یعنی باور کنم که حواست به ساعت نبوده؟!

 

-اره مامان ،بخدا ساعت از دستم در رفت یهو متوجه شدم که ساعت ۹ بود.

باشه این دفعه رو نادیده میگیرم.

لبخند دندون نمایی زدم و سه پله که فاصله بینمون بودُ بالا رفتم و دستامو دور گردن مامان انداختم و محکم گونشو بوسیدم و با لبخندی که روی لبم بود گفتم:

 

_آیییی…قربونت برم مامان

 

مامان کمی ازم فاصله گرفت و دستشو روی گونش گذاشت و با کمی اخم گفت:

تفیم کردی دختر از دستِ لوس بازی های تو هانا!!

خنده ای کردم و از کنار مامان رد شدم‌.

بوی غذای مامان توی خونه پیچیده بود نفس عمیقی کشیدم که بوی خوب غذای مامان وارد ریه هام شد.

مامان از کنارم رد شد و به طرف آشپز خونه رفت.

که نجوا کردم:

_مامان شام چی داریم؟!

مامان همونجور که پشتش به من بود گفت:

_زرشک پلو با مرغ..

_پس منم برم لباسمو عوض کنم و یه دوش بگیرم که دارم از گشنگی میمیرم!

پله هارو تند بالا رفتمُ وارد اتاقم که شدم کیفمو روی تخت پرت کردم و از توی کمد لباس برای خودم دراوردم و روی تخت گذاشتم و حموم رفتم

 

*********

لباسامو پوشیدم و موهامُ سوشوار کردم و دم اسبی موهامُ بستمُ رفتم پایین مامانم داشت وسایلِ شامُ آماده میکرد و بابا هم که تازه از شرکت اومده بود روی مبل توی سالن نشسته بود.

با خوش رویی گفتم:

_سلام بابا خسته نباشی…

 

بابا سرشو به طرفم برگردوند و لبخندی زد و گفت:

 

_سلام عزیزم،سلامت باشی دخترم…

 

آرمان هم که مثل همیشه روی مبل نشسته بود و سرش توی گوشیش بود اما این دفعه انگار اخماش تو هم بود!

رو به مامان گفتم:

 

_کمک میخوایی مامان ؟!

مامانم لبخندی زد و گفت:

 

_نیکی و پرسش؟

بشقابارو بزار رو میز

 

خندیدم و گفتم:

 

_چشم مامان

 

بعد از شام کمک مامان کردم چشمام دیگه داشت از بی خوابی میسوخت به سمت اتاقم رفتم و پله هارو اروم بالا رفتم جون تو تنم دیگه نبود.

هنوز پام به پله اخری نرسیده بود که با حرف ارمان همونجا ایستادم.

 

_هانا

 

به سمتش برگشتم و گفتم:

 

_جانم؟

 

انگار نگران بود!

تا حالا این همه حالشو گرفته ندیده بودم.

با نگرانی گفتم:

 

_چیزی شده؟!

 

_تو خبری از باران نداری؟؟

 

پله های بالا رفته رو پایین اومدم و کنارش ایستادم و لب زدم:

_نه خبری ازش ندارم چیزی شده مگه؟اتفاقی افتاده؟

 

کلافه نفسشو بیرون فرستاد و گفت:

_نه چیزی نشده.

و به سمت اتاقش رفت

نمیدونم چرا حالش اینقدر گرفته بود؟!

منم نگران کرد!

بهتره برم به باران یه زنگ بزنم

پله هارو بالا رفتم و وارد اتاقم شدم و گوشیمو از روی تختم برداشتم.

دو دل بودم این وقت شب زنگ بزنم یا نه؟

ولی خب نگران شدم با دیدنِ حال آرمان بیشتر نگران شدم،شمارشو گرفتم

ولی گوشیش خاموش بود!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۲۱۹ ۰۱۲۰۰۵۳۸۹

دانلود رمان ماهت میشم pdf از یاسمن فرح زاد 0 (0)

12 دیدگاه
  خلاصه رمان :       دختری که اسیر دست گرگینه ها میشه یاسمن دختری که کل خانوادش توسط پسرعموی خشن و بی رحمش قتل عام شده. پسرعمویی که همه فکر میکنن جنون داره. کارن از بچگی یاسمن‌و دوست داره و وقتی متوجه بی میلی اون نسبت به خودش…
Screenshot ۲۰۲۲۰۴۲۴ ۲۱۲۷۴۷

دانلود رمان این من بی تو 3.5 (2)

12 دیدگاه
    خلاصه رمان :     ترمه و مهراب (پسر کوچک حاج فیضی) پنهانی باهم قرار ازدواج گذاشته اند و در تب و تاب عشق هم میسوزند، ناگهان مهراب بدون هیچ توضیحی ترمه را رها کرده و بی خبر میرود! حالا بعد از دوسال که حاج فیضیِ معروف، ترمه…
IMG 20231031 193649 282

دانلود رمان شاه دل pdf از miss_قرجه لو 1 (1)

9 دیدگاه
    نام رمان:شاه دل نویسنده: miss_قرجه لو   مقدمه: همه چیز از همان جایی شروع شد که خنده هایش مرا کشت..از همان جایی که سردرد هایم تنها در آغوشش تسکین می یافت‌‌..از همان جایی که صدا کردنش بهانه ای بود برای جانم شنیدن..حس زیبا و شیرینی بود..عشق را میگویم،همان…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۹۴۳۰۶۲

دانلود رمان زهر تاوان pdf از پگاه 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       درمورد یه دختر به اسمه جلوه هستش که زمانی که چهار سالش بوده پسری دوازده ساله به اسم کیان وارد زندگیش میشه . پدر و مادرجلوه هردو پزشک بودن و وقت کافی برای بودن با جلوه رو نداشتن برای همین جلوه همه…
IMG 20230128 233828 7272

دانلود رمان برای مریم 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         روایتی عاشقانه از زندگی سه زن، سه مریم مریم و فرهاد: “مریم دختر خونده‌ی‌ برادر فرهاده، فرهاد سال‌ها اون رو به همین چشم دیده، اما بعد از برگشتش به ایران، همه چیز عوض می‌شه… مریم و امید: “مریم دو سال پیش…
IMG 20230127 015547 6582 scaled

دانلود رمان آدمکش 3 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   ساینا فتاح، بعد از مرگ‌ مشکوک پدرش و پیدا نشدن مجرم توسط پلیس، به بهانه‌ی خارج درس خوندن از خونه بیرون می‌زنه و تبدیل میشه به یکی از موادفروش‌های لات تهران! دختری که شب‌هاش رو تو خونه تیمی صبح می‌کنه تا بالاخره رد قاتل رو…
چشم دختر زیبا

دانلود رمان نارگون pdf از بهاره شریفی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       نارگون، دختری جوان و تنها که در جریان ناملایمتی های زندگی در پیله ی سنگی خودساخته اش فرو رفته و در میان بی عدالتی ها و ناامنی های جامعه، روزگار می گذراند ، بازیچه ی بازی های عجیب و غریب دنیا که حال…
1682363596840

دانلود رمان افگار pdf از ف میری 0 (0)

41 دیدگاه
  خلاصه رمان :         عاشق بودند؛ هردویشان….! جانایی که آبان را همچون بت می٬پرستید و آبانی که جانا …حکم جانش را داشت… عشقی نفرین شده که در شب عروسی شان جانا را روانه زندان و آبان را روانه بیمارستان کرد… افگار داستان دختری زخم خورده که…
10043162 4 Copy

دانلود رمان یکاگیر 0 (0)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان:         ارمغان، تکنسین اتاق عمل که طی یه اتفاق مرموز از یک دختر خانواده دوست و برونگرا، تبدیل به دختر درونگرا که روابط باز با مردها داره، میشه. این بین بیمار تصادفی توی بیمارستان توجه‌اش رو جلب می‌کنه؛ طوری که وقتی اون‌و چند…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

6 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
تینا
تینا
3 سال قبل

عزیزم رمانت خیلی قشنگ بود من جلد اول و دوم رو خوندم و منتظر جلد سومش هستم میخوام ببینم امیرعلی و دلارام چی میشه آخرش ، کی بود که داشت زندگیشون رو نابود میکرد ؟

لیلا
لیلا
4 سال قبل

چرا انقد کمه پارت هاش

Artamis
Artamis
پاسخ به  لیلا
4 سال قبل

هانا اجیییییییییی حاللللل کردمممممم مرسیییییی اززز رمانتتتتت آفریننننننن

جیگرررر قلمت عالیههه

Hana
Hana
پاسخ به  Artamis
4 سال قبل

ممنون ابجی نسترن جان…

Hana
Hana
4 سال قبل

ابجی تینا اول مرسی که رمانم خوندی بعد…ابجی اروم وایسا با هم میریم جلو…

.Tina.
.Tina.
4 سال قبل

صلاعم هانا جوون
رمانت مث دو پارت قبل عاالی بود عزیزم فقد پارت بعد بگو ک باران کیه عزیز دلم😘❤
مهربون کی بودم منننن😁

دسته‌ها

6
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x