رمان گلادیاتور پارت 68

5
(1)

 

ـ ولم کن وحشی ………….. بازوم و
شکوندی .

مرد بازوی گندم را رها کرد ، اما گندم هنوز به خودش نیامده بود که مرد دست سمت شال گندم برد و موهای بسته شده او را از روی شال به چنگ گرفت که سر گندم بی هوا به عقب کشیده شد و جیغ از سر درد و کشیده شدن ریشه موهایش ، به هوا بلند شد .

یزدان روی صندلی مقابل خشایارِ زندانی درون انبار ، دست به سینه با نگاهی قاطع و بی رحم نشسته بود و کتک خوردن مرد را توسط دوتا از افرادش مشاهده می کرد ……….. خشایار همان کسی بود که محموله اش را دزدیده بود و قصد بازی با آبرو و جایگاهش را داشت .

دو مرد خسته و عرق کرده خودشان را عقب کشید و خشایار با صورتی خون آلود و لب و دهنی پاره شده به یزدانِ نشسته مقابلش نگاه می کرد ………….. نگاه یزدان به او به گونه ای بود که انگار حتی ثانیه ای برای گرفتن جانش تردید ندارد .

ـ چرا فکر کردی که هیچ وقت دست یزدان بهت نمی رسه ؟؟؟

ـ من نه از چیزی خبر دارم ……… نه می دونم درباره چی داری حرف می زنی .

یزدان از جایش بلند شد و دو دست در جیب شلوارش کرد و با قیافه ای عادی که انگار دارد درون پارک خوش آب و هوایی قدم می زند ، به دور او چرخی زد و باز مقابلش ایستاد ………… گیر انداختن خشایار از آنچه که فکرش را می کرد هم راحت تر بود ………. این مرد بول هوس ، مراد و مرید دخترانی بود که با دریافت وجهی خودشان را در اختیار طرف مقابل قرار می دادند …….. و برای یزدان هیچ کاری نداشت که بتواند یک دختر کاربلد را برای سه چهار روز کرایه کند تا خشایار را از لانه اش بیرون بکشد و بتواند به دام بی اندازد .

مقابل خشایار خم شد و لبخند هولناک و دلهره آورش را بر لب نشاند ……… از همان لبخند هایی که انگار فرشته عذاب در زمان گرفتن جان ، بر لب می نشاند .

ـ شنیدم خرید و فروش اعضای بدن می کنی ………… به نظرت الان مظنه قیمت دو تا کلیه با دو تا چشم و قرنیه هاش و یه قلب و یه ریه چنده ؟ بالاخره تو بهتر از هر کسی تو قیمت این چیزایی .

خشایار خوب منظور یزدان را درک می کرد …………. یزدان با دیدن سکوت او کمر صاف کرد و ادامه داد :

ـ اگه بخوای حرف نزنی و سکوت کنی ، مطمئن باش تک به تک اعضای بدنت و در می یارم و مقابل چشمات ، به حراج می ذارم ……….. چطوره اول از همه از یکی از کلیه ها و یکی از چشمات شروع کنیم ……… به نظر من که برای دست گرمی خوبه .

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20240508 142226 973 scaled

دانلود رمان میراث هوس به صورت pdf کامل از مهین عبدی 3.3 (6)

بدون دیدگاه
          خلاصه رمان:     تصمیمم را گرفته بودم! پشتش ایستادم و دستانم دور سینه‌های برجسته و عضلانیِ مردانه‌اش قلاب شد. انگشتانم سینه‌هایش را لمس کردند و یک طرف صورتم را میان دو کتفش گذاشتم! بازی را شروع کرده بودم! خیلی وقت پیش! از همان موقع…
IMG 20240425 105233 896 scaled

دانلود رمان سس خردل جلد دوم به صورت pdf کامل از فاطمه مهراد 3.7 (3)

بدون دیدگاه
        خلاصه رمان :   ناز دختر شر و شیطونی که با امیرحافط زند بزرگ ترین بوکسور جهان ازدواج میکنه اما با خیانتی که از امیرحافظ میبینه ، ازش جدا میشه . با نابود شدن زندگی ناز ، فکر انتقام توی وجود ناز شعله میکشه ، این…
IMG 20240503 011134 326

دانلود رمان در رویای دژاوو به صورت pdf کامل از آزاده دریکوندی 3.6 (5)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان: دژاوو یعنی آشنا پنداری! یعنی وقتایی که احساس می کنید یک اتفاقی رو قبلا تجربه کردید. وقتی برای اولین بار وارد مکانی میشید و احساس می کنید قبلا اونجا رفتید، چیزی رو برای اولین بار می شنوید و فکر می کنید قبلا شنیدید… فکر کنم…
IMG 20240425 105138 060

دانلود رمان عیان به صورت pdf کامل از آذر اول 2.3 (6)

بدون دیدگاه
            خلاصه رمان: -جلوی شوهر قبلیت هم غذای شور گذاشتی که در رفت!؟ بغضم را به سختی قورت می دهم. -ب..ببخشید، مگه شوره؟ ها‌تف در جواب قاشق را محکم روی میز میکوبد. نیشخند ریزی میزند. – نه شیرینه..من مرض دارم می گم شوره    
IMG 20240425 105152 454 scaled

دانلود رمان تکتم 21 تهران به صورت pdf کامل از فاخته حسینی 4.6 (5)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان : _ تاب تاب عباسی… خدا منو نندازی… هولم میدهد. میروم بالا، پایین میآیم. میخندم، از ته دل. حرکت تاب که کند میشود، محکم تر هول میدهد. کیف میکنم. رعد و برق میزند، انگار قرار است باران ببارد. اما من نمیخواهم قید تاب بازی را بزنم،…
IMG 20240424 143258 649

دانلود رمان زخم روزمره به صورت pdf کامل از صبا معصومی 5 (2)

بدون دیدگاه
        خلاصه رمان : این رمان راجب زندگی دختری به نام ثناهست ک باازدست دادن خواهردوقلوش(صنم) واردبخشی برزخ گونه اززندگی میشه.صنم بااینکه ازلحاظ جسمی حضورنداره امادربخش بخش زندگی ثنادخیل هست.ثناشدیدا تحت تاثیر این اتفاق هست وتاحدودی منزوی وناراحت هست وتمام درهای زندگی روبسته میبینه امانقش پررنگ صنم…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

4 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
ارزو
ارزو
1 سال قبل

رمان خوبه ولی پراتا کوتاهه خیلی کوتاهه

Mahsa
Mahsa
1 سال قبل

وای یزدان چقد وحشی و ترسناک شده

𝑬𝒍𝒊𝒊𝒊𝒊♡︎
𝑬𝒍𝒊𝒊𝒊𝒊♡︎
1 سال قبل

رمان خوبیه دوسش دارم فقط اگه میشه پارتا یکم طولانی باشه اون موقع جذابیت و صد البته فهم ما از موضوع و اتفاقات رمان بیشتر میشه.
ممنونمممم 💝☘

Fati
Fati
1 سال قبل

عشقم یه کوچولو بیشتر بزار
ممنون ❤️

دسته‌ها

4
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x