رمان جرئت و شهامت پارت ۲۴

1
(1)

 

 

⚘️ ⚘️ ⚘️ ⚘️

بعد از چند دقیقه حرف زدن به خانه رسیدیم.میخواستم از ماشین پیاده شوم که فرنود دستم را گرفت:

 

_حرف من و فراموش نکن ترنم.

 

سری به نشانه ی “باشه” تکان دادم و از ماشین پیاده شدم و نگاهی به ساعت مچی ام انداختم.

 

ساعت ۱۷:۰۰ بود، زنگ در را فشردم..

بعد از چند ثانیه در باز شد و چهره ی خندان بی بی را دیدم.

 

_سلام دختر عزیزم…فرنود کجاس؟

 

لبخند کشداری زدم و پاسخ دادم:

 

_سلام بی بی جان،فرنود هم داره میاد..

و وارد حیاط شدم‌ دیدم بی بی به حال جارو کشیدن حیاط است.

 

_بی بی جون ،میخوای من جارو بکشم؟شما کمرت درد میگیره.

 

همان موقع فرنود وارد شد و به بی بی سلام داد.

 

_نه دخترم تو برو خونه خسته ای ..

 

باشه ای گفتم و وارد خانه شدم بوی سوپ شیر در کل خانه پیچیده بود .شاید یکی از چیز هایی که جانم برایش میرفت سوپ شیر بود.

 

نگاهی به بقیه کردم و به همه سلام دادم فرید پاهایش را روی آن یکی پاهایش گذاشته بود و حتی جواب سلامم را نداد.

 

چشم غره ای نثارش کردم،فکر کنم به جای اینکه من طلبکار باشم.او هست.

 

به رفتار های فرنود توجهی نکردم و وارد آشپز خانه شدم .مادر داشت سالاد درست می کرد.

 

_سلام ترنم بالاخره اومدی…چقدر دیر کردین شما.

 

و این را با صدای بلند گفت به طوری که فرنود هم سرش را برگردانند و نگاه کرد به ما.

 

_خب…اتفاقی افتاده بود.میدونید دو ساعته نبودید..

 

و اخمی کرد،فیروزه خانم به سمت مادر اومد و با لبخند ملیح گفت:

 

_حالا چرا داری عصبانی میشی تابان؟

 

فرنود به سمت آشپز خانه آمد اما من حتی نمی‌توانستم این قضیه را برای مادر تعریف کنم.قضیه مزاحم…صحبت فرنود…

 

فرنود دست مادر را گرفت و با کنایه گفت:

 

_عمه جان،جای تشکرته دخترتون و رسوندم اینجا…وقتی که فرید اون و پرت کرده بود چیزی بهش گفتید.پس چرا عصبانیتتون و رو سر من خالی می کنید؟

 

فیروزه خانم زبانش را گاز گرفت و اشاره کرد تا فرنود حرف نزند.اما فرنود رک تر از اینا بود. مادر زبانش را خیس کرد و روبه من گفت:

 

_خب ترنم..توضیح از تو میخواستم کجا رفته بودین؟

 

مادر انگار خیلی عصبانی بود که با چشم های به خون نشسته به من نگاه می کرد. سعی کردم خودم را ریلکس کنم و آرام پچ زدم:

 

_ترافیک بود..به خاطر همین دیر اومده بودیم..

 

مادر نگاهی به فرنود کرد و گفت:

_فرنود..نیازی نیست بهم درس اخلاق بدی ..خودم بلدم چیکار کنم

 

فرید از مبل بلند شد کنار من آمد.فیروزه خانم سعی داشت عصبانیت مادر را مهار کند .

 

_مامان فرنود حرف بدی نزد‌..چرا ناراحت میشی؟

 

_چون خوبیت نداره که یه دختر و پسر دوساعت تنها پیش هم باشن.

 

فرید شانه ی مادر را مالش داد و با آرامش تمام که انگار مشکلی پیش نیامده گفت:

 

_عمه جون قربونت برم نیازی نیست با حرف زدن به اینا خودت و خسته کنی.خودت میبینی که نمیفهمن

 

و به فرنود با تشر گفت”تو هم برو گمشو بلد نیستی جواب بزرگتر و بدی”

 

با مشتم محکم به اوپن ضربه زدم و گفتم:

 

_همه ی اینا تقصیر توعه بعد میای حرف از مهربونی و وفاداریت میزنی؟ اینجا ما بدیم و فقط تو خوبی؟

 

فیروزه خانم دستش را به علامت سکوت بلند کرد و گفت:

 

_الان که اتفاقی نیوفتاده همتون دارید جر و بحث می کنید.

 

فرنود بدون اینکه به جواب فیروزه خانم اهمیت بدهد یک تار ابروهایش را بالا برد و با لحن مسخره گفت:

 

_خیلی جالبه هااا اینکه ترنم چند دقیقه با من باشه زشته اما هر چقدر دلش خواست با فرید باشه اشکال نداره…شما یه طوری حرف میزنی انگار رفتم ….

 

با صدای بی بی همه ی ما برگشتیم و نگاهش کردیم اخمی پررنگ در صورتش داشت و گفت:

 

_خجالت نمی کشید سر اینطور چیزا بحث می کنید؟مگه بچه اید ..الان تابان تو چت شده، چرا جبهه میگیری تا حالا شده یکبار به حرف دخترت گوش بدی؟؟

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 1 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20240424 143525 898

دانلود رمان هوادار حوا به صورت pdf کامل از فاطمه زارعی 3.5 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   درباره دختری نا زپروده است ‌ک نقاش ماهری هم هست و کارگاه خودش رو داره و بعد مدتی تصمیم گرفته واسه اولین‌بار نمایشگاه برپا کنه و تابلوهاشو بفروشه ک تو نمایشگاه سر یک تابلو بین دو مرد گیر میکنه و ….      
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 2.7 (3)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 5 (4)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 4 (4)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

7 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
****
****
8 ماه قبل

واقعا دلم مسخواد تابان و فرید رو خفه کنم یا اون دوس دختر بیخاصیتش

رضا میر
رضا میر
پاسخ به  ****
8 ماه قبل

بریم با هم بزنیمشون؟

****
****
پاسخ به  رضا میر
8 ماه قبل

هستم بریم بزنیم بترکونیمشون🤬🤬

مینا
مینا
پاسخ به  رضا میر
8 ماه قبل

زدن کمه من باشم اون زن و تیکه تیکه میکنم ميندازم جلو سگا

****
****
پاسخ به  مینا
8 ماه قبل

کاملا موافقم باهات

مینا
مینا
پاسخ به  ****
8 ماه قبل

والا بخدا من شک دارم مادر واقعیش باشه حس میکنم با فرید معامله ای کرده سر دخترش

****
****
پاسخ به  مینا
8 ماه قبل

والا حرف حق جواب نداره 👊🏻

دسته‌ها

7
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x