رمان جرئت و شهامت پارت ۲۲

1
(1)

 

 

_منظورت چیه.؟

 

همانطور داشتم به خیابان نا مفهموم قدم میزدم و به مغازه هایی که بسته شده اند نگاه می کردم لب زدم:

 

_مامان جان واژه ی دوست دختر و نمیشناسی؟یا باید توضیح بدم.

 

_آخه ..فیروزه گفت فرید اصلا دختر ندیده که باهاش حرف بزنه

 

به حرف مامان خنده ی کوتاهی کردم که گفت:

_وایسا با فیروزه حرف بزنم…خب تو الان کجایی.؟

 

همانطور که حرکت می کردم ،پارکی را دیدم و گفتم “پارک نورم،هیچ پولی هم ندارم بیام خونه … راه خونه بی بی هم بلد نیستم چیکار کنم؟

 

_به فرنود میگم بیاد …خب من برم ترنم کار دارم خدافط

 

بدون اینکه حرفی بزند، تلفن را قطع کرد.به سمت پارک حرکت کردم پارک خلوت بود و از همین می ترسیدم .

 

گرمای هوا کل پوستم را سوزانده بود و تمام صندلی ها از گرما مانند تنور شده بودند ..

 

همان ایستاده باشم بهتر است.

گوشی را برداشتم و خودم را در برنامه مشغول کردم.. نمیدانم چقدر مشغول بودم که دیدم پانزده دقیقه گذشته.

 

احساس می کنم گرما زده شده ام آخه کی زیر زل آفتاب میماند؟ برگشتم دیدم دو تا پسر دارن باهم صحبت می کنند.

 

تلفن را داخل کیفم گذاشتم.از اول هم اشتباه بزرگی کردم اینجا ماندم.قدم هایم را تند کردم در ذهنم کولاک بود که میگفت”چرا ترسیدی ترنم. قوی باش..”

 

_ببینم خانم اینجا چیکار می کنه؟

 

و شروع کردند به خندیدن .همانطور که سعی کردم اهمیت ندم تلفن در داخل کیفم زنگ خورد .

 

تا خواستم گوشی را از کیفم بردارم دیدم آنها یک قدمی ام وایستاده اند .جیغی کشیدم که یکی از پسر ها گفت:

 

_اینجا کسی کمکت نمی کنه عزیزم

 

و مچ دستم را گرفتن حس کردم از ترس کل بدنم می لرزد. حتی صدایم!

 

_ولم ..کـــــن

 

آن یکی پسرک دهانم را گرفت و مرا به سمت کوچه می‌برد. نمی‌توانستم کاری کنم..

 

خدا خدا می کردم یکی بدادم برسد همانطور که جیع هایم اصلا شنیده نمیشد،انگار به تنم رعشه انداخته اند .

 

آن پسرک دستمال را روی بینی و دهانم  می گذاشت، حس کردم چشم هایم تار شده.سرم را تکان میدادم تا نتوانند،اما حریف آنان نبودم.

 

یهو صدای عربده ی فرنود آمد و آن پسرک دستانش شل شد و دوستش به سمت فرنود رفت . و یهو آن پسر هم مرا رها کرد و به سمت فرنود دوید.با صدای بی حالم گفت:

 

_ولش کنید..

 

انگار زانو هایم سست شده بود توان نگه داشتن خودم را نداشتم  دیوار را گرفتم تا به زمین برخورد نکنم .

 

حتی به خوبی نمی‌توانستم اطرافم را ببینم از ترس دستو و پاهایم. میلرزید.

 

حتی صدای داد و بیداد آنها را نمیشنیدم فقط صدای نفس نفس خودم را…

 

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 1 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
IMG ۲۰۲۳۱۱۲۱ ۱۵۳۱۴۲

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت به صورت pdf کامل از رویا احمدیان 5 (2)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان : صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند. – برگشتی! دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت. از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد. – برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (9)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG ۲۰۲۴۰۴۱۲ ۱۰۴۱۲۰

دانلود رمان دستان به صورت pdf کامل از فرشته تات شهدوست 4 (4)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دستان سپه سالار آرایشگر جوانی است که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه حاجی صدا میزنند دستان طی اتفاقاتی عاشق جانا، خواهرزاده ی بزرگترین دشمنش میشود چشم روی آبروی خود میبندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می…
aks gol v manzare ziba baraye porofail 33

دانلود رمان نا همتا به صورت pdf کامل از شقایق الف 5 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         در مورد دختری هست که تنهایی جنگیده تا از پس زندگی بربیاد. جنگیده و مستقل شده و زمانی که حس می‌کرد خوشبخت‌ترین آدم دنیاست با ورود یه شی عجیب مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کنه .. وارد دنیایی می‌شه که مثالش رو فقط تو خواب…
IMG 20240405 130734 345

دانلود رمان سراب من به صورت pdf کامل از فرناز احمدلی 4.7 (10)

2 دیدگاه
            خلاصه رمان: عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ….. بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله انقد عصبی و خشن که همه مدیر…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

2 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
ساناز
ساناز
8 ماه قبل

هَلاکِ مامان ترنمم

مینا
مینا
پاسخ به  ساناز
8 ماه قبل

یعنی دلم خنک شد خیلی فرید فرید میکرد خدا کنه با فرنود ازدواج کنه فرید آتیش بگیره

دسته‌ها

2
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x