رمان جرئت و شهامت پارت ۴۵

3.3
(3)

 

لب گزیدم ، کمی بهم بر خورده بود ، کل روز ها مشغول حرف زدن بود الان کار داشت..و این باعث میشد حرصی بشوم .

_من فقط ازتون یک سوال پرسیدم. هست یا نه !

آدامس را داخل دهانش گذاشت و لیست را شروع به نوشتن کرد همان لحظه حس کردم کسی پشت سرم قرار دارد.

_خانم امینی، لیست و بهتون دادم پر کردید؟

با صدای فرید همان لحظه انگار یک پارچ آب یخ را به صورتم ریختند که شروع کردم به لرزیدن.

یعنی او دقیقا پشت سرم قرار داشت اگر یک لحظه بفهمید من هستم چه میشد؟فاجعه رخ می‌داد.

میخواستم یه طوری فقط این مکان را ترک کنم جو بی روح و ترسناکی داشت چون فرید مدیر آنجا بود.

منشی با ترس بزاق دهانش و قورت داد و لبخند مصنوعی زد و گفت:

_ببخشید اقای امیری یادم رفت کامل کنم.

فرید با مشت به میز آنجا ضربه زد دقیقا به او خیره شده بود و پشت من بود ..دستانم می لرزید .

_فکر کردی مثل خونه ی خالته که هر وقت دوست داشتی لیست رو بنویسی ؟ الان جلسه اس …مهمه اونم با یه کشور دیگه

کنار رفتم و با قدم های کوتاه که سعی کردم عادی جلوه بدهم به سمت دستشویی رفتم .اما صدای بلند فرید به گوشم می‌خورد.

باید این مکان و ترک می کردم اما تنها چیزی که نداشتم فقط یک چیزی بود .
پول ! پول ! پول!

مشکلم فقط همین بود که هیچ وقت نداشتم آب سردی به صورتم پاشیدم .

حتی برنگشتم نگاهی به فرید بیندازم  چون خیلی زیاد از او متنفر بودم .قلبم با شدت بیشتری داشت کوبیده میشد.

زمانی که فهمیدم او رفته سریع از سرویس بهداشتی بیرون آمدم و از شرکت بیرون زدم صدای منشی و می‌شنیدم که میگفت چرا میری اما برام مهم نبود.

هوای سرد زمستانی بیش از اندازه دلم را آتش زده بود دستانم را دور لب هایم گذاشتم و آه کشیدم تا دستانم گرم شود.

به سمت موسسه رفتم و به بقیه ی بچه ها سلام دادم .
جالب نبود که معلم من فقط بیست و یکسال سن داشت ؟ و من هنوز در این سنم به زبان مسلط نیستم

خانم وارد شد و درس جدید و شروع کرد و به من لبخندی زد و آخر گفت:

_فردا امتحان دارید و اسپیکینگ هم دارید درباره ی کشور های مختلف با دوستانتون بحث میکنید .نمره هم داره مهم هست.

لب برچیدم ، من حتی فرصت درس خواندن نداشتم من دنبال کار بودم .حتی یادم نبود که باید استفا دهم آنقدر که حواس پرت بودم .

چطور کار می کردم وقتی که قید آن شرکت بی خود را زده ام؟

_خانم میتونید امتحان و کنسل کنید؟

خانم سرش را به نشانه نه تکان داد و به انگلیسی گفت

_راهی نداره میتونی با مدیر صحیت کنی

و با گفتن خدافط از کلاس خارج شد بقیه ی بچه همراهشان رفتند معلوم بود دبیرستانی هستند و سن بالای آن ها من بودم

مداد را با دستانم فشردم و پس از برداخت شهریه به سمت اتاق مدیریت رفتم .

با تقه ای به در وارد شدم نفسم را فوت کردم مدیر در حال صحبت با معلم های دیگر بود. بعد از چند دقیقه با آغوش گرم  از من استقبال کرد و لب زد:

_سلام حنا جان عزیزم خوب هستی؟

با تشکری که زیر لب گفتم  و وارد اتاق مدیریت شدم کمی استرس داشتم با حرف مدیر بزاق دهانم را قورت دادم و لب زدم:

_مرسی به لطف شما عالی هستم ….فقط من فردا شاید نتونم بیام موسسه .

خانم مدیر خیلی خوش قیافه و بانمک بود پاهایش را روی آن یکی پا گذاشت و اشاره کرد کنارش بشینم و پرسید :

_چرا عزیزم؟

_من فردا باید سرکار برم ..یعنی دنبال کار باشم نمیتونم بیام

اخمی کرد انگار حرف هایم برایش جالب نبود خودکار را زیر چانه اش گذاشت و گفت:

_تو مگه کار می کنی؟

لب هایم را خیس کردم و دستانم را بهم پیچاندم و سعی کردم در نقشم فرو برم لب زدم:

_آره دیگه من هم یه بچه دارم …اما خب امروز متوجه شدم از کارم اخراج شدم .دنبال کار جدیدم.

و بلند شدم و با لبخند دل نشین گفتم :

_شاید پنجشنبه بیام ، شما از من امتحان بگیرید اما خب فردا نمیتونم بیام ..با اجازه

خواستم از اتاق خارج بشم که با صدای مدیر دوباره برگشتم و به او نگاه کردم لب هایش خشکش را حبس کرد و گفت :

_گفتی چند سالته؟ راستی چند ترم اومدی اینجا ؟

شالم را مرتب کردم و به او خیره شدم موهایش بلوند بود و در مقنعه ای که به سر داشت باعث میشد زیبا تر بشود .پچ زدم :

_۱۸ سالمه اگه امتحانم و بدم میشه ۲ ترم اومدم اینجا ..

بلند شد و کنار من ایستاد و با نگاه با محبتی که انگار مثل مادرم بود گفت:

_من برات پیشنهاد خوبی دارم ..میتونی معلم برای سطح کودکان باشی ؟

به او نگاه کردم ، از خوشحالی میخواستم جیغ بکشم ..من هیچ وقت این حس سرشار از لذت نداشتم اما یک لحظه یادم خالی شد گفتم :

_اما من مدرک ندارم که.

با خودکار به پیشانی ام ضربه زد ، خیلی مهربون بود.. و با شک و خنده کنان گفت:

_یعنی در حد حروف الفبا انگلیسی بلد نیستی تدریس کنی ؟

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.3 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۶۰۵ ۲۰۲۸۳۰۶۸۶

دانلود رمان رقص روی آتش pdf از زهرا 0 (0)

7 دیدگاه
  خلاصه رمان :       عشق غریبانه ترین لغت فرهنگ نامه زندگیم بود من خود را نیز گم کرده بودم احساسات که دیگر هیچ میدانی من به تو ادم شدم به تو انسان شدم اما چه حیف… وقتی چیزی را از دست میدهی تازه ارزش واقعی ان را…
InShot ۲۰۲۳۰۲۰۸ ۲۲۴۰۴۴۱۴۷

دانلود رمان دنیا دار مکافات pdf از نرگس عبدی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     روایت یه دلدادگی شیرین از نوع دخترعمو و پسرعمو. راهی پر از فراز و نشیب برای وصال دو عاشق. چشمانم دو دو می‌زند.. این همان وفایِ من است که چنبره زده است دور علی‌ِ من؟ وفایی که از او‌ انتظار وفا داشته‌ام، حالا شده…
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۶ ۱۰۵۱۳۷۹۰۸

دانلود رمان زندگی سیگاری pdf از مرجان فریدی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان : «جلد اول» «جلد دوم انتقام آبی» دختری از دیار فقر و سادگی که ناخواسته چیزی رو میفهمه که اون و به مرز اسارت و اجبار ها می کشونه. دانسته های اشتباه همراز اون و وارد زندگی دود گرفته و خاکستری پسری می کنه که حتی خدا…
IMG 20240622 231247 222

دانلود رمان هیچ ( جلد دوم) به صورت pdf کامل از مستانه بانو 5 (1)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان :   رفتن مرصاد همان و شکستن باورها و قلب ترمه همان. تار و پودش را از هم گسسته می دید. آوارهای تاریک روی سرش سنگینی می کردند. “هیچ” در دست نداشت. هنوز نه پدرش او را بخشیده و نه درسش تمام شده که مستقل…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۸۰۵۳۰۲۵۷

دانلود رمان ارتعاش pdf از مرضیه اخوان نژاد 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     روزی شهراد از یه جاده سخت و صعب العبور گذر میکرده که دختری و گوشه جاده و زخمی میبینه.! در حالیکه گروهی در حال تیراندازی بودن. و اون دختر از مهلکه نجات میده.   آیسان دارای گذشته ای عجیب و تلخ است و…
۰۳۴۶۴۲

دانلود رمان نیلوفر آبی 5 (1)

5 دیدگاه
    خلاصه رمان:     از اغوش یه هیولابه اغوش یه قاتل افتادم..قاتلی که فقط با خشونت اشناست وقتی الوده به دست های یه قاتل بشی،فقط بخوای تو دستای اون و توسط لب های اون لمس بشی،قاتل بی رحمی که جذابیت ازش منعکس بشه،زیبایی و قدرتش دهانت رو بدوزه…
10043162 4 Copy

دانلود رمان یکاگیر 0 (0)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان:         ارمغان، تکنسین اتاق عمل که طی یه اتفاق مرموز از یک دختر خانواده دوست و برونگرا، تبدیل به دختر درونگرا که روابط باز با مردها داره، میشه. این بین بیمار تصادفی توی بیمارستان توجه‌اش رو جلب می‌کنه؛ طوری که وقتی اون‌و چند…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۴۵۴۰۱۳۵

دانلود رمان کد آبی از مهدیه افشار 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         همه می‌گن بزرگترین و مخ ترین دکتر تهرون؛ ولی من می‌گم دیوث ترین و دخترباز ترین پسر تهرون! روزبه سرمد یه پسر سی و چند ساله‌ی عوضی نخبه‌س که تقریباً تمام پرسنل بیمارستان خصوصیش؛ از زن و مرد گرفته تو کَفِش…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۲۲۱۱۲۰۷۸۶

دانلود رمان دریچه pdf از هانیه وطن خواه 0 (0)

بدون دیدگاه
خلاصه رمان :       داستان درباره زندگی محياست دختری كه در گذشته همراه با ماهور پسرداييش مرتكب خطايی جبران ناپذير ميشن كه در اين بين ماهور مجازات ميشه با از دست دادن عشقش. حالا بعد از سال ها اين دو ميخوان جدای از نگاه سنگينی كه هميشه گريبان…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
یسنا
یسنا
9 ماه قبل

خیلی وقت بود منتظر پارت بودماا
عالی بودد…خداروشکر حداقل دیگه لازم نیس تو اون شرکت کوفتی کار کنه😡

دسته‌ها

1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x