رمان دختر نسبتاً بد (بهار) پارت 98

5
(4)

#پارت_۷۰۶

🌓🌓 دختر نسبتا بد🌓🌓

از اونور خیابون درحالی که دو سه تا کیسه خرید دستش بود بدو بدو اومد سمت ماشین.
دیرم شده بود و عجله داشتن و کم طاقتم کرده بود ولی نگه اصلا به خرج نیما می رفت که من باید سر تایم برسم؟
در ماشین رو باز کرد و بعد از اینکه پشت فرمون نشست گفت:

-چقدر شلوغ بود لامصب

به کلافگی،اشاره ای به ساعت مچیم کردم و گفتم:

-نیما من دیرم شده…آخه این چه کاریه که میکنی!
میخوای کاری کنی گردن من…

وسط نق و نقها و غرولناهای من
خریدهارو به سمتم گرفت و گفت:

-نق نزن بادوم بخور! به موقع میرسونمت!

نگاهی به چیزایی که خریده بود انداختم.
آلو خشک، بادام و پسته و توت خشک و….
سرمو بالا گرفتم و با همون حالت جاخوردگی پرسیدم:

-تو واقعا فکر کردی من اینارو میخورم !؟

خیلی جدی جواب داد:

-باید بخوری…قبلا گفتم الان هم میگم.
تو دیگه الان یک نفر نیستی.تو دونفری.بچه به این چیزا احتیاج داره!

چپ چپ نگاهش کردم و خسته از این حرفهای تکراریش گفتم:

-پس بگو تصمیم داری عزمت رو جزم کنی وزن منو به صد کیلو برسونی!

خودخواهانه گفت:

-اگه برای سلامتی بچه تو باید این چیزارو بخوری و وزنت تا صد کیلو بره خب بره چه ایراد داره!

عصبانی شدم از شنیدن این حرفهای خودخواهانه اش.
پس من چی میشدم !؟
خواسته ها و چیزایی که من دوست داشتم تکلیفشون چی میشد این وسط ؟
اصلا از لحظه ای که شنیده بود داریم بچه دار میشیم دیگه انگار من براش مهم نبودم.
تمام فکر و ذهنش شده بود بچه…بچه بچه…
واسه بچه باید اینو خورد اونو خورد اینکارو باید کرد اینکارو نباید کرد.
پس من این وسط چی میشدم !؟چرا به خود مت توجهی نداشت و تمام فکر و ذهنش شده بود بچه !؟
نفس عمیقی کشیدم و با کنار گذاشتن چیزایی که خریده بود گفتم:

-میشه منو زودتر برسونی ؟ خیلی دیرم شده.

دستشو روی دستم که رو پام بود گذاشت و بعد هم حین آهسته مالوندنش گفت:

-نگران نباش…حالا دیرت بشه.چی نیشه مگه ؟! فوق قوق فووووقش اخراجت میکنن!
که اصلا بکنن…چه بهتر !

سرمو کاملا چرخوندم سمتش ناباورانه نگاهش کردم و پرسیدم:

-چی اخراج !؟؟؟

خونسرد جواب داد:

-مثلاااا

احساس میکردم کلا نیما ازخداش هست که من دیگه کار نکنم.
نرم بیمارستان و به این شغل حتی فکر هم نکنم.
حتی شک کردم به اینکه شاید عمدا داره اینکارو میکنه که منو یه آدم بی نظم جلوه بده تا بیکار بشم و خونه نشین!
ولی من اصلا نمیخواستم ته اونهمه بدنامی و بدبیاری ختم بشه به بیکاری.
اونهمه تلاش، اونهمه اتفاق خوب و بد، اونهمه استرس و…
وقتی اون درحال رانندگی بود گفتم:

-نیما…

دست گرمش هموز روی دستم بود و اهسته می مالوندش.
صداش که زدم سرش رو واسه چند لحظه چرخوند سمتم و جواب داد:

-جون…

خیلی جدی و با تاکید زیادی گفتم:

-نیما من ار بیکاری بدم میاد و نمیخوام بیخیال شغلم بشم دست کم الان نمیخوام! پس دنبال بهونه نباش که بخوای منو به اون نقطه برسونی که کار رو ول کنم.
لطفا بدجنس نباش!

چپ چپ نگاهم کرد و بعد دستش رو به آرومی از روی دستم بزداشت و گفت:

-دست شما دردنکنه بهار خانم! حالا ما شدیم بدجنش و بذات!؟
یه دسیسه چین واسه بیکار کردن تو !؟

چون آثار ناراحتی رو به راحتی تو صورتش می دیدم خیلی زود گفتم:

-نه نیما من منطوری نداشتم…من فقط…

نگذاشت حرفمو ادامه بدم.ماشین رو جلوی بیمارستان نگاه داشت و گفت:

-به سلامت!

این ” به سلامت” بی مقدمه خیلی معنی میداد اولیش هم این بود که برو گمشو چون دیکه نمیخوام ببینمت.
دوباره تلاش کردم که از دلش بیارم واسه همین گفتم:

-نیما من اصلا همچین….

حتی اینبار هم اجازه نداد حرفم رو بزنم.
خودش بدنش رو کش آورد، درو بزام باز کرد و گفت:

-بدو! دیرت میشه!

هوووووف!
مثل اینکه علاقه ای به شنیدن حرف بیشتر از طرف من نداشت.کیف و چیزایی که برام خریده بود رو برداشتم و گفتم:

-باشه! خدانگهدار….

پیاده شدم و با بستن در همونجا ایستادم و اون هم بدون توقف بیشتر فورا از اونجا رفت.
نفس حبس شده تو سینه ام رو رها کردم و زمزمه کنان گفتم:

“نیمای بَد…”

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 4

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۴۰۲۹۰۳۹

دانلود رمان قلب سوخته pdf از مریم پیروند 1 (1)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان :     کاوه پسر سرد و مغروری که توی حادثه‌ی آتیش سوزی، دختر عموش رو که چهارده‌سال از خودش کوچیکتره نجات میده، اما پوست بدنش توی اون حادثه می‌سوزه و همه معتقدن قلبش هم توی آتیش سوخته و به عاشقانه‌های صدفی که اونو از بچگی…
Suicide 2

رمان آیدا و مرد مغرور 0 (0)

بدون دیدگاه
دانلود رمان آیدا و مرد مغرور خلاصه: درباره ی دختریه که ۵ساله پدرومادرشوازدست داده پیش عموش زندگی میکنه که زن عموش خیلی بدهستش بخاطراینکه عموش کارخودشوازدست نده بارییس شرکتشون ازدواج میکنه که هیچ علاقه ایی بهم ندارن وپسره به اسرارخوانواده ازدواج کرده وبه عنوان دوست درکنارهم زندگی میکنن.
IMG 20230128 233556 6422

دانلود رمان نفرین خاموش جلد دوم 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         دنیای گرگ ها دنیای عجیبیست پر از رمز و راز پر از تنهایی گرگ تنهایی را به اعتماد ترجیح میدهد در دنیای گرگ ها اعتماد مساویست با مرگ گرگ ها متفاوتند متفاوت تر از همه نه مثل سگ اسباب دست انسانند…
IMG 20230127 013632 7692 scaled

دانلود رمان به چشمانت مومن شدم 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     این رمان راجب یه گروه خوانندگی غیرمجازی با چند میلیون طرفدار در صفحات مجازی با رهبری حامی پرتو هستش، اون به خاطر شغل و شمایلش از دوستان و خانواده طرد شده، اکنون او در همسایگی ترنج، دختری چادری که از شیراز جهت تحصیل…
رمان شاه خشت

دانلود رمان شاه خشت به صورت pdf کامل از پاییز 3.3 (7)

8 دیدگاه
  خلاصه: پریناز دختری زیبا، در مسیر تنهایی و بی‌کسی، مجبور به تن‌فروشی می‌شود. روزگار پریناز را بر سر راه تاجری معروف و اصیل‌زاده از تبار قاجار می‌گذارد، فرهاد جهان‌بخش. مردی با ظاهری مقبول و تمایلاتی عجیب که..
دانلود رمان بوی گندم

دانلود رمان بوی گندم جلد دوم pdf از لیلا مرادی 0 (0)

11 دیدگاه
      رمان: بوی گندم جلد دوم   ژانر: عاشقانه_درام   نویسنده: لیلا مرادی   مقدمه حالا چند ماه از اون روزا میگذره، خوشبختی کوچیک گندم با یه اتفاقاتی تا مرز نابودی میره   تو این جلد هدف نویسنده اینه که به خواننده بفهمونه تو پستی بلندی‌های زندگی نباید…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۴ ۲۱۴۷۲۱۹۷۸

دانلود رمان کنار نرگس ها جا ماندی pdf از مائده فلاح 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان : یلدا پزشک ۲۶ ساله ایست که بخاطر مشکل ناگهانی که برای خانواده‌اش پیش آمده، ناخواسته مجبور به تغییر روش زندگی خودش می‌‌شود. در این بین به دور از چشم خانواده سعی دارد به نحوی مشکلات را حل کند، رویارویی او با مردی که در گذشته درگیری…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۴۳۴۹۶۸۰

دانلود رمان رگ خواب از سارا ماه بانو 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       سامر پسریه که یه مشکل بزرگ داره ..!!! مشکلی که زندگیش رو مختل کرده !! اون مبتلا به خوابگردی هست ..!!! نساء دختری با روحیه ی شاد ، که عاشق پسر داییش سامر شده ..!! ایا سامر میتونه خوابگردیش رو درمان کنه؟…
InShot ۲۰۲۳۰۵۱۹ ۱۳۳۱۲۳۴۴۸

دانلود رمان تردستی pdf از الناز محمدی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   داستان راجع به دختری به نام مریم که به دنبال پس گرفتن آبروی از دست رفته ی پدرش اشتباهی قدم به زندگی محمد میذاره و دقیقا جایی که آرامش به زندگی مریم برمیگرده چیزایی رو میشه که طوفانش گرد و خاک بزرگتری توی زندگی محمد…
unnamed 22

رمان تژگاه 5 (1)

3 دیدگاه
  دانلود رمان تژگاه خلاصه : داستان زندگی دختری مستقل و مغرور است که برای خون خواهی و انتقام مرگ مادرش وارد شرکت تیموری میشود، برای نابود کردن اسکندر تیموری و برخلاف تصورش رییس آنجا یک مرد میانسال نیست، مرد جذاب و غیرتی داستانمان، معراج مسبب همه اتفاقات گذشته انجاست،پسر…
اشتراک در
اطلاع از
guest

12 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
یاس
یاس
2 سال قبل

ببخشيد جیزه

یاس
یاس
2 سال قبل

سلام بر دوستان رمان خون عزیز،من خودم سه ساله پای این رمان نشستم قبلا وقتی پارت گذاشته ميشد از خوشحالی يه رقص بندری ميرفتم انقد که رمانش باحال بود ولی الان چند وقته که حال بهم زن شده یکدفعه قلم نویسنده از خوب به مزخرف تبدیل شده من نميدونم واقعا چه اتفاقی برای نویسنده افتاده،هي ميگم نیام بخونم ولی بازم ميگم وقتتو گذاشتی پای این رمان باز مثل چی میان ميخونم حالا الان بهتر شده چند پارت قبلی که همش در حال سکس بودن والا حداقل الان بهار هي ميگه نیما اينو گفت نخور نکن جایزه

امید
امید
2 سال قبل

کدوم ابلهی اینارو مینویسه پر از غلط املائیه.نفرت انگیزه واقعا

هانا
هانا
2 سال قبل

سلام اگه رمان بدون سانسور میخواین تو نت بزنین اینا خوب نیستن

****
****
پاسخ به  هانا
2 سال قبل

چرا خوب نیستن؟؟

فاطی
فاطی
2 سال قبل

سلام‌رمانتون‌‌عالی‌
قبلا‌میخواستن‌‌‌‌ یک‌ پارت‌
بخونم‌یه‌روز‌طول‌میکشید‌اما‌الان‌میخوام‌
یه‌پارت‌بخونن‌یه‌دقیقه‌‌بیشتر‌طول‌
نمیکشه😂❤

آنت
آنت
2 سال قبل

نمدونم چرا هرچی سعی میکنم نخونم، ولی بازم میام میخونمش😐💔 دست از پا دراز ترم برمیگردم میگم دیگ پارت بعدیو نمیخونم ولی پارت بعدیم به همین منواله😂
در کل نویسنده ک زحمت میکشی برای منه خواننده؛ باید هرچند هم ک پارتت کم باشه تشکر کنم😂، مرسی 💎

سما
سما
2 سال قبل

من کلا قید این رمان رو زدم چ مسخره بازی هست ک نویسنده در میاره

😎😎
😎😎
پاسخ به  سما
2 سال قبل

من وقتی یک رمان رو شروع به خوندن میکنم دیگه نمیتونم ولش کنم باید تا آخر بخونم🥲

....
....
2 سال قبل

من به خوندن رمان خیلی علاقه دارم و رمان های زیادی خوندم ولی مشکل این رمان این هست که دیر به دیر میذارید و پارت ها خیلی کوتاه هستند لطفا هر روز پارت بذارید

زهرا
زهرا
2 سال قبل

دستتون درد نکنه
خیلی از پارت امروز لذت بردم عالی بود😐

😊😊
😊😊
پاسخ به  زهرا
2 سال قبل

واقعا👌🏻

دسته‌ها

12
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x