رمان های بیشتر در کانال رمان من  https://t.me/romanman_ir

رمان رسپینا
Fatemeh

رمان رسپینا پارت 94

  با رسیدن به شهرمون ، لبخند زدم ، یه آرامش خاصی داشتم ، دلم واسه خانوادم لک زده بود به رادان آدرس دادم و خیابون و راه رو نشون میدادم ، قرار بود منو برسونه خونه و با بابام حرف بزنه حالا یا امشب تو خونه خودمون یا بیرون

ادامه مطلب »
رمان وهم
Fatemeh

رمان وهم پارت 40

  از ذوق روی تخت افتادم و لبم رو محکم گزیدم و مثل بچه ها پاهام رو با ذوق به تخت می کوبیدم. دو روز بود که همو ندیده بودیم و می دونستم الانم داره میره چالوس پیش بقیه و دستش به من نمیرسه برای همین کمی جسورتر شدم و

ادامه مطلب »
رمان دلارای
Fatemeh

رمان دلارای پارت 178

  با رسیدن به اتاقی که سرنوشت امروزش را مشخص می‌کرد آب دهانش را با صدا قورت داد. انگار خانم کنار دستش هم متوجه‌ی ترس او شد که پوزخندی زد و زمزمه کرد: _اون وقت که همچین غلطایی می‌کردید باید می‌ترسیدید نه الان. صدایش جوری بود که به گوش دلارای

ادامه مطلب »
رمان گرداب
Fatemeh

رمان گرداب پارت 19

  خودش هم سریع پیاده شد و دزدگیر ماشین رو زد و اومد پیش من که اون طرف ماشین منتظرش ایستاده بودم…. کنارم که ایستاد، ناز کردم و با چشم و ابرو به بازوش اشاره کردم و گفتم: -اجازه هست؟ بدون اینکه چیزی بگه همینطور که دستش تو جیب شلوارش

ادامه مطلب »
رمان وهم
Fatemeh

رمان وهم پارت 39

  داخل اتاق همراز جاساز کردن و با چندتا عکس از همراز که داره قرصای خواب اور مصرف می کنه می خواستن نشون بدن که اون می خواسته به شاهان و شهروز نزدیک بشه و باهاشون رابطه داشته باشه و اگه این پرونده رو می شد نه تنها شکایت کلا

ادامه مطلب »
رمان دل دیوانه پسندم
Fatemeh

رمان دل دیوانه پسندم پارت 17

  وسط حرفم پرید و با صدای بالاتر صدای من گفت: _ باشه اشتباه کردم منظورم این نبود کلافه سمت کمدم رفتم _با داد و بیداد معذرت خواهی میکنن؟ هیچ وقت یاد نمیگیری چطوری باید اشتباهت رو قبول کنی بعد هم بدون اینکه منتظر بشم جوابم رو بده حولم رو

ادامه مطلب »
رمان گلادیاتور
Fatemeh

رمان گلادیاتور پارت 84

  با حس سنگینی نگاه گندم ، نگاهش را با مکثی از یزدان گرفت و روی گندم انداخت و ادامه داد : ـ الان برات یه پماد و یه قرص مسکن به همراه یه مسکن عضلانی می نویسم که هم دردت و کم کنه ، هم کبودی پوستت و زودتر

ادامه مطلب »
رمان تارگت
Fatemeh

رمان تارگت پارت 155

  هرچند زن دایی هنوز راضی به پول دادن نبود که گفت: – خیله خب.. این تو اینم خواهرزاده ات.. داری پولشو؟ همین الآن بده! تو که تا چهارتا النگوی توی دست من و فروختی و دادی واسه خرید اون خونه.. دیگه از کجا می خوای پول بیاری که بهش

ادامه مطلب »
رمان رسپینا
Fatemeh

رمان رسپینا پارت 93

  موقع قدم زدن سعی داشت دلم رو به دست بیاره ، اما دلم باهاش صاف نمیشد _میدونم فهمیدی دروغ گفتم ، بعدا برات توضیح میدم الان وقتش نیست ، ذهنت رو درگیرش نکن خواهشاً اخم کردم _مگه به من مربوطه ؟ زندگی خودته من چیکارم ؟ _رسپینا ، قربونت

ادامه مطلب »
رمان تاوان دل
Fatemeh

رمان تاوان دل پارت 34

  هی روی تخت اینور و‌اونور میشدم اصلا خوابمم نمی برد فکرم مشغول بود مشغول اینکه چه اتفاقی افتاده اون صدا ها برای چیه از این همه فضولی داشتم می مردم اما خودم رو کنترل کردم.. تا به حرف سمانه گوش بدم اهی از گلوم خارج شد… نگاهی به در

ادامه مطلب »
رمان آرزوی عروسک
Fatemeh

رمان آرزوی عروسک پارت 107

  باقدم های بلند خودمو به درخروجی رسوندم که صدای آرش متوقفم کرد.. _صبرکن یک لحظه.. برگشتم و باتعجب نگاهش کردم.. نسیم هم مثل من باچهره ای عصبی و متعجب به آرش نگاه میکرد! اما آرش بی توجه ازجاش بلند شد به طرفم اومد و آهسته گفت: _داری میری دیدن

ادامه مطلب »
دسته‌ها

رمان های کامل

رمان کامل
ghader

رمان رویای قاصدک

  دانلود رمان رویای قاصدک خلاصه : عشق آتشین و نابی که منجر به جدایی شد و حالا سرنوشت بعد از دوازده سال دوباره مقابل

ادامه مطلب »
رمان کامل
ghader

رمان تژگاه

  دانلود رمان تژگاه خلاصه : داستان زندگی دختری مستقل و مغرور است که برای خون خواهی و انتقام مرگ مادرش وارد شرکت تیموری میشود،

ادامه مطلب »
رمان کامل
ghader

رمان آبادیس

  دانلود رمان آبادیس خلاصه : ارنواز به وصیت پدرش و برای تکمیل. پایان نامه ش پا در روستایی تاریخی میذاره که مسیر زندگیش رو

ادامه مطلب »
رمان کامل
ghader

رمان ازدواج اجباری

  دانلود رمان ازدواج اجباری   خلاصه : بهار یه روز که از مدرسه میاد خونه متوجه ماشین ناشناسی میشه که درخونشون پارکه که مسیر

ادامه مطلب »