2 دیدگاه

رمان عشق تعصب پارت 102

3
(2)

 

حالا ک قصد داشت بوسه رو طلاقش بده خیلی خوشحال شده بودم !
شاید بعدا میتونست واضح بهم بگه دلیلش اینکه بوسه رو عقد کرده چی بوده اما الان مهم این بود ک میدونستم دوستش نداشته و احساسی بینشون نبوده
_ بهار
_ جان
_ پاشو آماده شو میخوام بریم بیرون
لبخندی زدم ؛
_ باشه
خودش بلند شد رفت سمت اتاقش تا دوش بگیره منم رفتم سمت حموم تا آماده بشم امروز روز خوبی بود بعد روز سختی ک پشت سر گذاشتم و حسابی حالم بد شده بود همیشه بعد روز هایی بدی ک پیش میومد یه روز خوب هم وجود داشت
_ بهار به من نگاه کن
خیره به چشمهاش شدم ک گفت :
_ خوبی ؟
_ آره طرلان نگران نباش حالم خوبه
لبخندی زد :
_ از دیشب همش نگرانت بودم میترسیدم حالت خوب نباشه مخصوصا بخاطر اتفاق هایی ک پیش اومد
چشمهاش رو با آرامش روی هم فشار داد
_ چیزی نیست حالم خوبه تو نگران من نباش الان به تنها چیزی ک باید فکر کنی خودت هستی
داشت درست میگفت اما مگه میشد
_ بهار
با شنیدن صدای کیانوش به سمتش برگشتم و گفتم :
_ جان
_ آماده ای بریم ؟!
سرش رو به نشونه ی مثبت تکون داد :
_ آره
باهاش همراه شدم اما خدا میدونست قلبم پر از آشوب شده بود
_ کجا میرید ؟
صدای نحس بوسه بود انگار قصد داشت اوقات خوش من رو خراب کنه
کیانوش خیلی سرد جوابش رو داد :
_ به تو ربطی نداره
با عصبانیت خندید
_ حالا به من ربطی نداره
_ آره

_ من زنت …
_ بسه انقدر حرفای تکراری نزن سرم و خوردی بس ک همین جمله رو تکرار کردی .
بعدش دستم رو گرفت بدون توجه بهش از خونه خارج شدیم لبخندی روی لبم نشسته بود
از اینکه کیانوش بهش اهمیت نداده بود خوشحال شده بودم خیلی زیاد
_ میخندی ؟
_ آره
_ چرا ؟
_ چون حالش گرفته شد
با شنیدن این حرف من خندید
_ حسود شدی
_ من با یکی غیر خودت باشم حسودیت نمیشه ک این و میگی ؟
با خشم غرید
_ میکشمش
_ پس شانس آورده ک زنده هستش
_ ناراحت نباش
_ میشه ؟
_ آره
_ امیدوارم به قولت عمل کنی و هیچ دروغی به من نگفته باشی
_ من بهت هیچ دروغی نگفتم پس نیاز نیست اینقدر بزرگش کنی
با چشمهای ریز شده داشت بهم نگاه میکرد مشخص بود حسابی تحت فشاره
_ چیزی شده
_ نه
میدونست یه چیزی شده اما من سکوت کردم چون نمیشد حرفی زد
_ تموم میشه
_ امیدوارم
هر وقت بهش فکر میکردم حالم بد میشد اصلا دست خودم نبود

_ بهار
خیره بهش شدم و گفتم :
_ جان
_ یه چیزی میپرسم اما آروم باش اصلا به روی خودت نیار همچین چیزی شده شنیدی ؟!
_ بگو میشنوم
_ تو به بوسه گفتی من و دوست نداری میخوای از دستم راحت بشی
با چشمهای گشاد شده داشتم بهش نگاه میکردم یعنی واقعا بوسه همچین چیزی گفته بود
_ تو داری جدی میگی ؟!
_ آره
_ پس لابد بوسه دیوونه شده
_ چرا ؟!
_ چون قصدش اینه پیش من بد بشی
پوزخندی زدم :
_ زنته
_ بهار
_ دروغ ک نیست
کلافه پوفی کشید
_ دوباره شروع نکن
_ تا وقتی اسمش از شناسنامت پاک نشه وضعیت ما همینه اون مگه دست برمیداره
ساکت شده داشت بهم نگاه میکرد انگار میدونست حق با منه حرفایی ک اتفاق افتاده
_ تموم میشه کافیه ناراحت نباشی
_ میشه ؟!
_ آره
کاش میشد رسما قلبم داشت از جاش کنده میشد همه چیز انگار مثل یه تونل وحشت شده بود
چند دقیقه گذشت ک اسمم رو صدا زد :
_ بهار
_ جان
_ بریم بگردیم دوست ندارم امروز هیچ بحث و جدلی بین ما باشه
_ باشه

حسابی بهم خوش گذشت و این حال خوبم رو مدیون کیانوش بودم چون داشت کاری میکرد حالم خوب بشه ! میدونستم دوستم داره
دوستش داشتم اما یه مانع بین ما وجود داشت ک باید برداشته میشد
پیاده شدیم ک کیانوش دستم رو گرفت و گفت :
_ میری بخوابی ؟
متعجب جوابش رو دادم :
_ آره
_ پس بخاطر همینه ک این شکلی ساکت شدی و هیچ چیزی نیست
_ آره
_ دیگه سعی کن فقط آرامش داشته باشی همین کافیه !
_ باشه
_ بهار
_ جان
_ منم بیام
_ کجا ؟
_ شب پیش تو باشم
با چشمهای گشاد شده داشتم بهش نگاه میکردم دوست داشت شب پیش من باشه اما اصلا همچین چیزی نمیشد باید خودش متوجه میشد
_ اما …
_ بهار
_ باشه
دوست نداشتم امشب حالمون خراب بشه پس بهش اجازه میدادم بیاد پیشم باشه
بعدش اون شوهر من بود مگه چی میشد بوسه رو از ذهنم پاک میکردم ذاتا چون یه موجود اضافی بود کاملا این قضیه مشخص بود پس نمیشد بهش خرده گرفت اصلا کاش همه چیز حل بشه
* * *
_ خوب خوابیدی ؟
چشم غره ای به سمتش رفتم ؛
_ اگه بزاری
خندید
_ خوشت اومده
جیغ کوتاهی کشیدم
_ کیانوش
_ جان
_ اذیت نکن
_ چشم خانومم

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3 / 5. شمارش آرا 2

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۷۰۶ ۲۳۳۰۲۳۹۵۴

دانلود رمان حس مات pdf از دل آرا دشت بهشت 3 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:       داستان درباره سه خواهره که در کودکی مادرشون رو از دست دادن.پسر دوست پدرشان هم بعد از مرگ پدر و مادرش با اونها زندگی میکنه ابتدا یلدا یکی از دختر ها عاشق فرزین میشه و داستان به رسوایی میرسه اما فرزین راضی به ازدواج…
IMG 20240525 135305 737

دانلود رمان ارباب زاده به صورت pdf کامل از الهام فعله گری 3.6 (5)

بدون دیدگاه
        خلاصه رمان :   صبح یکی از روزهای اواخر تابستان بود. عمارت میان درختان سرسبز مثل یک بنای رویایی در بهشت میماند که در یکی از بزرگترین اتاقهای آن، مرد با ابهت و تنومندی با بیقراری قدم میزد. عاقبت طاقت نیاورد و با صدای بلندی گفت:…
InShot ۲۰۲۳۰۲۲۶ ۱۲۴۶۳۴۱۷۸

دانلود رمان عاشقانه پرواز کن pdf از غزل پولادی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   گاهی آدم باید “خودش” و هر چیزی که از “خودش” باقی مانده است، از گوشه و کنار زندگی اش، جمع کند و ببرد… یک جای دور حالا باقی مانده ها می خواهند “شکسته ها” باشند یا “له شده ها” یا حتی “خاکستر شده ها” وقتی…
images 1

رمان هیچکی مثل تو نبود 2.5 (4)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان هیچکی مث تو نبود خلاصه : آنا مفخم تک دختر خانواده مفخم کارشناس ارشد معماریه. بی کار و جویای کار. یه دختر شاد و سر زنده که با جدیت سعی میکنه مطابق میل پدرو مادرش رفتار کنه و اونها رو راضی نگه داره. اما چون اعتقادات و…
IMG 20230123 235014 207 scaled

دانلود رمان سونات مهتاب 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :         من بامداد الوندم… سی و شش ساله و استاد ادبیات دانشگاه تهران. هفت سال پیش با دختری ازدواج کردم که براش مثل پدر بودم!!!! توی مراسم ازدواجمون اتفاقی میفته که باعث میشه آیدا رو ترک کنم. همه آیدا رو ترک میکنن. ولی…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۸۰۳۴۲۰۹۶

دانلود رمان اوژن pdf از مهدیه شکری 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       فرحان‌عاصف بعد از تصادفی مشکوک خودخواسته ویلچرنشین می‌شه و روح خودش رو به همراه جسمش به زنجیر می‌کشه. داستان از اونجایی تغییر می‌کنه که وقتی زندگی فرحان به انتقام گره می‌خوره‌ به طور اتفاقی یه دخترسرکش وارد زندگی اون میشه! جلوه‌ی‌ بهار…
IMG 20240522 075103 721

دانلود رمان طالع آغشته به خون به صورت pdf کامل از مهلا حامدی 5 (4)

بدون دیدگاه
            خلاصه رمان :   بهش میگن گورکن یه قاتل زنجیره‌ای حرفه‌ای که هیچ ردی از خودش به جا نمیزاره… تشنه به خون و زخم دیدست… رحم و مروت تو وجود تاریکش یعنی افسانه… چشمان سیاه نافذش و هیکل تومندش همچون گرگی درندست… حالا چی…
IMG ۲۰۲۱۰۸۰۱ ۲۲۲۲۲۸

دانلود رمان مخمصه باران 0 (0)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان:     داستان زندگی باران دختری 18 ساله ای را روایت میکند که به دلیل بارداری اش از فردین و برای پاک کردن این بی آبرویی، قصد خودکشی دارد که توسط آیهان نجات پیدا میکند…..
IMG 20240623 094802 068

دانلود رمان دو دلداده به صورت pdf کامل از پروانه محمدی 5 (2)

بدون دیدگاه
        خلاصه رمان:   نیمه شب بود، ماه میان ستاره گان خودنمایی میکرد در حالیکه چشمانش بسته بود، یاد شعر موالنا افتاد با خود زیر لب زمزمه کرد. به طبی بش چه حواله کنی ای آب حیات! از همان جا که رسد درد همانجاست دوا    
IMG 20230128 234015 1212 scaled

دانلود رمان رقصنده با تاریکی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     کیارش شمس مرد خوش چهره، محبوب و ثروتمندیه که مورد احترام همه ست… اما زندگی کیارش نیمه پنهان و سیاهی داره که هیچکس از اون خبر نداره… به جز شراره… دختری باهوش و بااستعداد که به صورت اتفاقی سر از زندگی تاریک کیارش…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

2 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Sh
Sh
2 سال قبل

خواهشا پارت جدید بزارید چقدر منتظر بموینم چرا نمیزارید

ملیکا
ملیکا
2 سال قبل

خواهشا زودتر پارت گذاری کنید

دسته‌ها

2
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x