7 دیدگاه

رمان آتش شیطان پارت 103

5
(3)

🔥♥️♥️♥️🔥«آتش شیطان»🔥♥️♥️♥️🔥

 

با فکری که تو صدم ثانیه از فکرم گذشت، ضربان قلبم بالا رفت.

ممکنه کار دایان باشه؟

میخواد یه جورایی عذرخواهی کنه؟!

خواستم کمی به سمت باکس گل خم بشم تا دقیق تر نگاه کنم که با مخاطب قرار گرفتنم توسط رستمی، همونجور با بدنی مایل شده؛ موندم.

– تابش جون تو کنجکاو نیستی بدونی اون ۳ نفر کین؟!

خواستم بگم کوچکترین اهمیتی برام نداره و زودتر این بساط رو جمع کنه که ندا هیجان زده خودش رو جلو کشید و گفت:

– چرا چرا!

بگو ببینیم کین!

رستمی هم با همون ذوق و هیجان، کف‌ دستاش رو بهم کوبید و جواب داد:

– نفر شماره اول، آقای دکتر نوروزیه که بخاطر شکایت بیمارش چند وقت پیش میومد پیشتون!

اگه یادتون باشه وقتی پرونده رو بردین کل شرکت رو شیرینی داد و…

برای ادامه حرفش دستش رو کنار لبش گذاشت و با صدای آروم تری ادامه داد:

– از شما هم خیلی ویژه تشکر کرد!

میون حرفش پریده و برای اینکه ندا دچار سوتفاهم نشه، توضیح دادم:

– اگه منظورت از تشکر ویژه اون مبلغ پول هنگفتی که توی‌ پاکت بهم داده هست، باید بگم که همون روز جلوی همتون بهش پس داده و گفتم همون مبلغی که طی کردیم، کافیه!

یادت رفته خانوم رستمی؟؟

خودت بیشتر از همه سرم غر زدی که چرا دستش رو رد کردم!

با هیجان بیشتر جواب داد:

– همین دیگه تابش جون!

شاید از ‌طبع بلند و زکاوتت خوشش اومده!

هرکسی‌ نمی‌تونست دست رد به اون مقدار پول بزنه!

شونه ای بالا انداخته و بی خیال جواب دادم:

– من به پول احتیاج زیادی ندارم، بیشتر شهرت و آوازم برام مهمه!

ازش خواستم همین مبلغ پول رو بده خیریه های بچه های سرطانی و بچه های کار!

ندا با تعجب به سمتم چرخید و پرسید:

– واقعا این کارو کردی؟!

اینبار هم بجای من رستمی جواب داد:

– شاید باورت نشه، ولی آره!

البته اون روز خیلی سرش غر زدم، اما ته دلم از اینکه با همچین آدم خفنی کار می‌کنم و منشیشم، ذوق مرگ بودم!

 

 

 

 

لبخندی به حرفش زده و چیزی نگفتم.

درسته که حس می‌کردم بیش فعالی داشت و گاهی بدجور روی مخم می‌رفت، اما منم از اینکه کنارم بود خوشحال بودم!

 

ندا پرسید:

 

– خب حالا کاندید شماره دو کیه؟!

 

– کاندید شماره دو یه آقای که شرکت ساختمان سازی داره و پارسال پروندش دست تابش جون بود!

چنتا از پیمان کارای شرکتش سرش رو کلاه گذاشته بودن و این مونده بود و کلی طلبکار!

اگه تابش جون نبود که پروندش رو ببره، احتمالا افتاده بود گوشه زندان!

 

 

بین حرفش پریدم:

 

– خوبه خودت هم میدونی که ورشکست شده بود و اوضاع مالیش داغون بود!

چطوری تو این لیست گذاشتیش؟!

 

– فکر کردین من کم الکیم یا رو هوا لیست میچینم؟؟

رفتم پرس و جو کردم و شرکت جدیدش رو پیدا کردم!

می‌گفتن دو برابر شرکت قبلیشه!

انگار یه شریک خوب پیدا کرده بود و دوباره از صفر‌ شروع کرده بودن، اما با تجربیاتی که داشت تونست تو کمتر از یه سال شرکتش رو دوباره بندازه سر زبونا!

 

 

از این همه تحقیقاتش متعجب شده بودم!

این زن برای این شغل حیف‌ بود، باید کارآگاه میشد!

 

حرف دل منو ندا زد:

 

– توهم یه پا خانوم مارپلی برای خودت ها!

 

گوشت چشمش رو نازک کرد و گفت:

 

– خواهش میکنم!

و اما گزینه سوم که مورد علاقه خودمه و واقعا از صمیم قلب دوست دارم اون باشه!

 

ندا با کنجکاوی پرسید:

 

– کیه حالا مگه؟!

 

– سومین و آخرین کاندید لیست ما، کسی نیست جز جناب آقای دایان محب، صاحب برند افشار!

 

تا اسم ” افشار ” اومد، ندا تو جاش پرید و با هیجان پرسید:

 

– دروغ نگو دختر!

افشار منظورت همین چرم افشار معروفه دیگه، آره؟!

وااای باورم نمیشه موکل تابش باشه!

سر چی اصلا؟!

برای چی وکیل لازم شده؟!

 

قبل از اینکه رستمی دهنش رو باز کنه و جزئیات پرونده دایان رو بریزه بیرون، از جا بلند شده و رو بهش گفتم:

 

– بسه دیگه این خاله زنک بازیا!

تو شرکتیم مثلا!

کم مونده یه بسته سبزی هم بیاری دور هم پاک کنیم غیبت کنیم!

 

نگاهی به ساعت دیواری اتاق انداخته و ادامه دادم:

 

– چند دقیقه دیگه هم تایم ناهار تموم میشه، باید همه برگردیم سر کارمون!

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
3

رمان جاوید در من 0 (0)

3 دیدگاه
  دانلود رمان جاوید در من خلاصه : رمان جاويد در من درباره زندگي آرام دختريست كه با شروع عمليات ساخت و ساز برابر كافه كتاب كوچكش و برگشت برادر و پسرخاله اش از آلمان ، اين زندگي آرام دستخوش نوساناتي مي شود.
IMG 20230128 234002 2482 scaled

دانلود رمان گیسو از زهرا سادات رضوی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   آریا رستگار استاد دانشگاه جدی و مغروری که بعد از سالها از آلمان به ایران اومده و در دانشگاه مشغول به تدریس میشه، با خودش عهد بسته با توجه به تجربه تلخ گذشتش دل به هیچ کس نبنده، اما همه چیز طبق نظرش پیش…
IMG ۲۰۲۱۱۰۰۶ ۱۷۰۶۰۹

دانلود رمان شهر بی شهرزاد 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:         یه دختر هفده‌ساله‌ بودم که یتیم شدم، به مردی پناه آوردم که پدرم همیشه از مردونگیش حرف میزد. عاشقش‌شدم ، اما اون فکر کرد بهش خیانت کردم و رفتارهاش کلا تغییر کرد و شروع به آزار دادنم کرد حالا من باردار بودم…
520281726 8216679582

رمان باورم کن 0 (0)

بدون دیدگاه
دانلود رمان باورم کن خلاصه : آنید کیان دانشجوی مهندسی کشاورزی یه دختر شمالی که کرج درس میخونه . به خاطر توصیه ی یکی از استاد ها که پیشنهاد داده بود که برای بهتر یادگیری درس بهتره کار عملی انجام بدن و به طور مستقیم روی گل و گیاه کار…
images 1

رمان هیچکی مثل تو نبود 2.5 (4)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان هیچکی مث تو نبود خلاصه : آنا مفخم تک دختر خانواده مفخم کارشناس ارشد معماریه. بی کار و جویای کار. یه دختر شاد و سر زنده که با جدیت سعی میکنه مطابق میل پدرو مادرش رفتار کنه و اونها رو راضی نگه داره. اما چون اعتقادات و…
InShot ۲۰۲۳۰۵۱۸ ۱۷۴۷۲۵۸۴۲

دانلود رمان نقطه سر خط pdf از gandom_m 0 (0)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان :       زندگیم را یک هدیه می دانم و هیچ قصدی برای تلف کردنش ندارم هیچگاه نمی دانی آنچه بعدا بر سرت خواهد آمد چیست… ولی کم کم یاد خواهی گرفت که با زندگی همانطور که پیش می آید روبرو شوی. یاد می گیری هر…
IMG 20240522 075749 599

دانلود رمان آتشم بزن ( جلد سوم ) به صورت pdf کامل از طاهره مافی 4 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   « جلد اول :: خردم کن »   من یه ساعت شنیام. هفده سال از سالهای زندگیام فرو ریخته و من رو تمام و کمال زیر خودش دفن کرده. احساس میکنم پاهام پر از شن و میخ شده است، و همانطور که زمان پایان جسمم سر…
InShot ۲۰۲۳۰۷۱۳ ۲۳۵۴۱۴۵۲۰

دانلود رمان کوئوکا pdf از رویا قاسمی 5 (1)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان:   یه دختر شیطون همیشه خندون که تو خانواده پر خلافی زندگی می کنه که سر و کارشون با موادمخدره ولی خودش یه دانشجوی درسخونه که داره تلاش می‌کنه کسی از ماهیت خانواده اش خبردار نشه.. غافل از اینکه برادر دوست صمیمیش که یه آدم خشک و…
IMG 20230123 230736 486

دانلود رمان به من نگو ببعی 5 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :           استاد شهرزاد فرهمند، که بعد از سالها تلاش و درس خوندن و جهشی زدن های پی در پی ؛ در سن ۲۵ سالگی موفق به کسب ارشد دامپزشکی شده. با ورود به دانشگاه جدیدی برای تدریس و آشنا شدنش با دانشجوی…
اشتراک در
اطلاع از
guest

7 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
همتا
همتا
7 ماه قبل

و تابشی که کلی تو دلش قند آب میشه

تارا
تارا
7 ماه قبل

این گل فرستادنا منو یاد سریال ماه و پلنگ انداخت 😂

خواننده رمان
خواننده رمان
7 ماه قبل

إه ندایی تکلیف باکس گل که معلوم نشد😂😂

خواننده رمان
خواننده رمان
پاسخ به  neda
7 ماه قبل

💞 😘

ف.....ه
ف.....ه
7 ماه قبل

اولین کامنت و ستاره تقدیم به شما

دسته‌ها

7
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x