16 دیدگاه

رمان آتش شیطان پارت 111

4.3
(4)

🔥♥️♥️♥️🔥«آتش شیطان»🔥♥️♥️♥️🔥

 

 

 

 

 

 

دختر زیر سیگاری اورد و با ناز فراوون مقابل دایان گذاشت و ازش پرسید دیگه به چیزی احتیاج نداره؟

 

بیشتر خندم گرفتم و سعی کردم با پوشوندن دهنم، جلوش رو بگیرم.

 

دختره نمی‌خورد بیشتر از بیست سال داشته باشه، اما چنان لوندی تو حرکات و حرفاش ریخته بود که حتی توجه من همجنس رو هم جلب می‌کرد.

 

دایان که مشغول دراوردن جاسیگاریش از جیب داخلی کتش بود، بدون بلند کردن سرش، تشکر مختصری کرده و به نوعی مرخصش کرد.

 

سیگاری ازش خارج کرده و کیفش رو گوشه ای انداخت.

 

حینی که سیگار رو گوشه لبش گذاشته بود و می‌خواست روشنش کنه، گفت:

 

– هیچ وقت از محیط اینجور کافه ها خوشم نمیومد، زیادی تینیجریه!

 

کام سنگینی گرفت و با مکث بیرونش داد.

همون حین هم ادامه داد:

 

– من این آدمی که گفتی رو می‌شناسم!

 

توجه هردومون رو به خودش جلب کرد.

کام‌‌ دیگه ای گرفت.

 

 

– اسمش رو قبلا شنیدم!

الوندی مثل سگ ازش می‌ترسه، اما همونقدر هم مطمئنه که خطری براش نداره.

هم الوندی هم اون مرد هردو آدمای محتاط و زرنگی هستن و از خودشون رد پایی به جا نمیذارن.

تنها چیزی هم که باعث میشه به جون هم نیوفتن و همدیگه رو تیکه پاره نکنن، اینکه تا خرخره از همدیگه مدرک دارن!

منتظرن یکی دست از پا خطا کنه تا اون یکی فوری مدارکش رو رو کنه و کله پاش کنه!

درسته دشمن همدیگه ان، اما مسالمت آمیز سکوت کردن!

 

 

پرسیدم:

– تو اینارو از کجا میدونستی؟!

 

– من خیلی چیزا رو میدونم خانوم وکیل!

 

رو به آزاد کرد و گفت:

 

– بازم چیز جدیدی نداشتی آقای کاشف!

 

 

 

 

 

اینبار آزاد با حرص و عصبانیت به سمت دایان خم شد و گفت:

 

– یه چیزی میدونم که مطمئنم حتی شما هم نمیدونی جناب رئیس.

 

پوزخندی زد.

سیگار رو تو زیرسیگاری خاموش کرده و گفت:

 

– مشتاق شنیدنم جناب کاشف!

 

– من جای اون فایلی که الوندی نگه میداره رو میدونم!

 

دست دایان رو سیگارش خشک شد.

انگار واقعا از این موضوع خبر نداشت که اینطوری متعجب شده بود.

 

آزاد که تعلل و تحیر دایان رو دید، با غرور به پشتی صندلیش تکیه داد و دستاش رو روی سینه جمع کرد.

 

همچنان داشتم به دوئل بچگانشون نگاه می‌کردم، با این حال اطلاعات خوب بدست اورده بودم!

 

دایان زمزمه کرد:

 

– اگه واقعا جای اون فایل هارو بدونی…

 

اینبار من با اطمینان ادامه دادم:

 

– میتونیم رقیبش رو مشتاق معامله کنیم!

 

آزاد چکش نهایی رو کوبید:

 

– می‌تونیم خیلی کارا بکنیم!

 

دایان سری به تایید تکون داد و گفت:

 

– حالا کمی نظرم رو جلب کردی!

اون فایلا کجاست؟!

 

– اگه بهت بگم می‌خوای خودت تنهایی اقدام کنی.

 

– پس چی؟!

دست روی دست بذارم تا اون بیشرف هرکاری می‌خواد بکنه؟!؟

 

– نه، اما تنهایی به جایی نمیرسی، بذار کمکت کنم!

 

– تا الان که تنها به هرچی خواستم رسیدم، این یکیم روش.

دیر و زود داره، اما سوخت و سوز نداره پسر جون!

 

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 4

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20230123 235601 807

دانلود رمان به نام زن 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       به نام زن داستان زندگی مادر جوانی به نام ماهور است که در پی درآمد بیشتر برای گذران زندگی خود و دختر بیست ساله‌اش در یک هتل در مشهد به عنوان نیروی خدمات استخدام می شود. شروع ماجرای احساسی ماهور همزمان با…
IMG 20230128 233946 2632

دانلود رمان عنکبوت 5 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         مدرس فیزیک یکی از موسسات کنکور ناپدید می‌شود و با پیدا شدن جنازه‌اش در ارتفاعات شمالی تهران، شادی و کتایون و اردوان و سپنتا و دیگران ناخواسته، شاید هم خواسته پا به قصه می‌گذراند و درست مثل قطعات یک جورجین مکملی…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4.2 (6)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۸۳۷۶۸۲

دانلود رمان ماه صنم از عارفه کشیر 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     داستان دختری به اسم ماه صنم… دختری که درگیر عشق عجیب برادرشِ، ماهان برادر ماه صنم در تلاشِ تا با توران زنی که چندین سال از خودش بزرگ‌تره ازدواج کنه. ماه صنم با این ازدواج به شدت مخالفِ اما بنا به دلایلی تسلیم…
InShot ۲۰۲۳۰۵۱۵ ۱۷۳۲۳۶۸۷۷

دانلود رمان شاهکار pdf از نیلوفر لاری 0 (0)

4 دیدگاه
    خلاصه رمان :       همه چیز از یک تصادف شروع شد، روزی که لحظات تلخی و به همراه خود آورد ولی می ارزید به آرزویی که سالها دنبالش باشی و بهش نرسی، به یک نمایشگاه تابلوهای نقاشی می ارزید، به یک شاهکار می ارزید، به یک…
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۱ ۲۰۰۸۰۲۶۰۸

دانلود رمان لانه‌ ویرانی جلد دوم pdf از بهار گل 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :         گلبرگ کهکشان دختر منزوی و گوشه گیری که سالها بابت انتقام تیمور آریایی به دور از اجتماع و به‌طور مخفی بزرگ شده. با شروع مشکلات خانوادگی و به‌قتل رسیدن پدرش مجبور می‌شود طبق وصیت پدرش با هویت جدیدی وارد عمارت آریایی‌ها شود…
Romantic profile picture without text 1 scaled

دانلود رمان طهران 55 pdf از مینا شوکتی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       در مورد نوا دختری جسور و عکاسه که توی گذشته شکست بدی خورده، اما همچنان به زندگیش ادامه داده و حالا قوی شده، نوا برای نمایشگاهه عکاسیش میخواد از زنهای قوی جامعه که برخلاف عرف مکانیک شدن عکس بگیره، توی این بین با…
porofayl 1402 04 2

دانلود رمان آرامش پنهان به صورت pdf کامل از سمیرا امیریان 3.5 (8)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:       دلارا دختری است که خانواده خود را سال ها پیش از دست داده است و به تنهایی زندگی می گذراند. روزی آگهی استخدام نیرو برای یک شرکت مهندسی کامپیوتر را در اینستا مشاهده می کند و برای مصاحبه پا به این شرکت می گذارد…
InShot ۲۰۲۳۰۲۰۹ ۱۸۳۵۵۷۸۲۰

دانلود رمان کابوس پر از خواب pdf از مریم سلطانی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   صدای بگو و بخند بچه‌ها و آمد و رفت کارگران، همراه با آهنگ شادی که در حال پخش بود، ناخودآگاه باعث جنب‌و‌جوش بیشتری داخل محوطه شده بود. لبخندی زدم و ماگ پرم را از روی میز برداشتم. جرعه‌ای از چای داغم را نوشیدم و…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

16 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
camellia
camellia
7 ماه قبل

خوب و عالی و منظم و جذاب مثل همیشه 😍 .والبته کم 😉 والفراررررر…وبسیار ممنون از شما خانم ندا(فرار کردم,یادم رفت تشکر کنم)

آخرین ویرایش 7 ماه قبل توسط camellia
𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
پاسخ به  neda
7 ماه قبل

ندا اگه تنهایی بیا

همتا
همتا
7 ماه قبل

بسیار سپاسگزارم ندای عزیزم

Asman Abi
Asman Abi
7 ماه قبل

ندای دوست داشتنی واقعا ازت ممنونیم اینقدر منظمی و ارزش قائلی🥺❤

رمان خوان اعظم
رمان خوان اعظم
7 ماه قبل

سلام ندا بانو حالتون خوب عزیزم
دستتون درد نکنه زحمت کشیدید 💐💐😘😘❤️❤️

خواننده رمان
خواننده رمان
7 ماه قبل

ندا خانم عالیه که به موقع پارت میذاری ولی این میزگرد رو زودتر تموم کن دختر خوب

Asman Abi
Asman Abi
پاسخ به  neda
7 ماه قبل

واقعا؟😐
یا منظورت به دایان و آزاد؟

Asman Abi
Asman Abi
پاسخ به  neda
7 ماه قبل

عزیییییزم🥺🥺🥺خدا بهت ببخشه‌شون
تو رو هم واسه اونا حفظ کنه❤

خواننده رمان
خواننده رمان
پاسخ به  neda
7 ماه قبل

چشمت پرفروغ و زنده باشن بچه هات عزیزم

دسته‌ها

16
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x