4 دیدگاه

رمان آتش شیطان پارت 132

5
(1)

♥️🔥♥️🔥♥️🔥♥️🔥♥️🔥♥️🔥♥️🔥

 

 

 

 

 

 

نگرانیش رو درک می‌کردم، اما الان برای شنیدن این نصیحت ها خیلی دیر بود!

 

مگه من می‌تونستم تو این مسیر تنهاش بذارم؟!

راجع به ریزش سهامش منم شنیده بودم چندوقت پیش!

 

با اینکه هیچ مدرکی نبود، اما اینکه رئیس یه کارخونه به اون بزرگی مضنون به قتل همسرش باشه، خودش خیلیه!

 

سعی کردم کمی از نگرانی درش بیارم:

 

– من متوجه همه خطراتی که گفتی هستم حامد جون، اما نمی‌خوام تنهاش بذارم!

می‌خوام کاری کنم حتی یه پاپاسی هم گیر کفتارای دورش نیاد!

آدمی که بی گناهه، حقش این چیزا نیست!

 

 

آهنگ تموم شد و از حرکت ایستادیم.

خواستم ازش جدا بشم که اجازه نداد و زیر گوشم زمزمه کرد:

 

– دوسش داری؟!

 

هیچ وقت فکر نمی‌کردم تو این موقعیت قرار بگیرم.

کمی حس می‌کردم خجالت کشیدم، اما از طرفی هم از اینکه می‌تونم بالاخره به کسی راجع بهش بگم، خوشحال بودم!

 

همون لحظه آهنگ ملایم بعدی شروع شد و خیلیا مثل ما، دوباره شروع‌ به رقصیدن کردن.

 

با نفس عمیقی، مستقیم به چشمام خیره شده و گفتم:

 

– آره؛

دوسش دارم!

 

این بار نوبت حامد بود که نفس عمیقی بکشه.

کم کم لبخند محوی رو لبش شکل گرف.

 

” دختر کوچولو “یی زمزمه کرد و بیشتر تو آغوشش فشرد.

چشمام رو بسته و لذت بردم.

 

حسم جوری بود که انگار از عشقم، به پدر واقعیم گفته باشم و اون ازم حمایت کرده باشه!

 

با شنید صدای صاف کردن گلویی و “ببخشید ” گفتنش، از آغوش حامد کمی فاصله گرفته و‌ هردو به همون سمت برگشتیم.

 

 

 

 

 

 

 

دایان بود که با لبخند کجش به حامد نگاه می‌کرد.

دستش رو به سمت من دراز کرد و گفت:

 

– اجازه هست حامد خان؟!

 

حامد با مکث، کمرم رو ول کرد و بعد از بوسیدن پیشونیم، ترکمون کرد.

 

دستم رو تو دست دراز شده دایان گذاشته و این بار اونو همراهی کردم.

 

رسمی تر از حامد باهام می‌رقصید و فاصلش رو به خوبی، حفظ می‌کرد.

 

چندی که بینمون به سکوت گذشت، داشتم به این فکر می‌کردم که اولین باره که دارم با دایان می‌رقصم!

 

دلم می‌خواست خودم رو تو بغلش ول کنم و از این همراهی لذت ببرم، اما محیطی که توش بودیم این اجازه رو بهم نمی‌داد!

 

بالاخره دایان سکوتش رو رو شکست و پرسید:

 

– راجع به من صحبت می‌کردین؟!

 

با سر تایید کردم که ادامه داد:

 

– حدس میزدم!

خب…!؟

 

– خب چی؟!

 

– نظرش چی بود؟!

میدونم برات آدم مهمیه و نظرش قطعا مهمه!

 

بجای جواب به سوالش، گفتم:

 

– اصلا تعجب نمیکنم از اینکه میدونی نظرش مهمه!

یا راجع به ازدواجشون میدونی!

 

– خوبه؛ داری عادت میکنی.

نگفتی ولی!

 

شیطنتم گل کرد و گفتم:

 

– نظر خاصی نداشت.

گفت دوسش داری، گفتم اِیی… بگی نگی!

چیز خاصی نیست حالا!

 

 

 

 

چشماش رو ریز کرده و نگاهش رو به چشمام دوخت.

کمرم رو کمی فشرد و جلوتر کشید.

 

– چیز خاصی نیست؟!

بگی نگی؟؟؟

اِیییی؟!؟!؟!

 

کلمه آخرش رو به تقلید از من کشید که خندم گرف.

وقتی خنده ریزم رو دید، فشار دستش رو بیشتر کرد که ” آخ ” ریزی گفته و لبم رو زیر دندون گرفتم.

 

نگاهش رو به لبام دوخت و با نیشخندی گفت:

 

– چطوره همینجا جوری ببوسمت که حامد بفهمه حس بینمون چطوریه!

 

از تهدید بچگانش خندم گرف که اینار اونم با لبخندی همراهیم کرد.

 

سرش رو کنار گوشم اورد و زمزمه کرد:

 

– خیلی با این لباس زیبا شدی تابش!

تا حالا اینطوری ندیده بودمت!

 

راست می‌گفت، همیشه منو با لباسای رسمی و تیره دیده بود.

لبخندم وسعت گرفت که ادامه داد:

 

– این لباسا، این موها، این رنگ لبا…!

آخ که کاش تنها بودیم خانوم وکیل تا میزان علاقه و توجهم رو میتونسم درست حسابی بهت نشون بدم!

 

قبل از اینکه به حرفاش جواب بدم، صدای موزیک قطع شد.

 

دایان ازم جدا شد و با گرفتن دستم، من رو دنبال خودش به سمت مینی بار گوشه ویلا برد.

 

هردو رو صندلی جاگیر شده و بعد از اینکه نوشیدنی هامون جلومون قرار گرفت، مشغول حرف زدن راجع به چیز های مختلف شدیم.

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۵۱۸ ۱۷۴۷۲۵۸۴۲

دانلود رمان نقطه سر خط pdf از gandom_m 0 (0)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان :       زندگیم را یک هدیه می دانم و هیچ قصدی برای تلف کردنش ندارم هیچگاه نمی دانی آنچه بعدا بر سرت خواهد آمد چیست… ولی کم کم یاد خواهی گرفت که با زندگی همانطور که پیش می آید روبرو شوی. یاد می گیری هر…
IMG ۲۰۲۱۱۰۰۹ ۲۱۱۶۴۸ scaled

دانلود رمان قصه مهتاب 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:               داستان یک عشق خاص و ناب و سرشار از ناگفته ها و رمزهایی که از بس یک انتظار 15 ساله دوباره رخ می نماید. فرزاد و مهتاب با گذر از آزمایش ها و توطئه و دشمنی های اطراف، عشقشان…

دانلود رمان لمس تنهایی ماه به صورت pdf کامل از منا امین سرشت 1 (1)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان :   همیشه آدم‌ها رو با ظاهرشون نباید قضاوت کرد. پشت همه‌ی چهره‌هایی که می‌بینیم، آدم‌هایی هستن که نمی‌شه فهمید تو قلب و فکر و روحشون چه چیزی جریان داره. گاهی باید دستشون رو گرفت، روحشون رو لمس کرد و به تنهایی‌هاشون نفوذ کرد تا…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۴ ۲۲۱۵۵۵۳۹۷

دانلود رمان آوانگارد pdf از سرو روحی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :           آوانگارد روایت دختری است که پس از طرد شدن از جانب خانواده، به منزل پدربزرگش نقل مکان میکند ، و در رویارویی با مشکالت، خودش را تنها و بی یاور می بیند، اما با گذشت زمان، استقاللش را می یابد و…
IMG 20230127 013512 6312 scaled

دانلود رمان می تراود مهتاب 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       در مورد دختر شیطونی به نام مهتاب که با مادر و مادر بزرگش زندگی میکنه طی حادثه ای عاشق شایان پسر همسایه ای که به تازگی به محله اونا اومدن میشه اما فکر میکنه شایان هیچ علاقه ای به اون نداره و…
InShot ۲۰۲۳۰۶۱۵ ۲۲۲۸۱۵۶۲۸

دانلود رمان بغض ترانه ام مشو pdf از هانیه وطن خواه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:       ترانه دختری از خانواده ای اصیل و پولدار که از بچگی نامزد پسرعمویش، حسام است. بعد از مرگ پدر و مادر ترانه، پدربزرگش سرپرستیش را بر عهده دارد. ترانه علاقه ای به حسام ندارد و در یک مهمانی با سامیار آشنا میشود. سامیاری که…
IMG 20230129 003542 2342

دانلود رمان تبسم تلخ 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       تبسم شش سال بعد از ازدواجش با حسام، متوجه خیانت حسام می شه. همسر جدید حسام بارداره و به زودی حسام قراره پدر بشه، در حالی که پزشکا آب پاکی رو رو دست تبسم ریختن و اون از بچه دار شدن کاملا…
IMG 20230127 013646 0022 scaled

دانلود رمان نیمی از من و این شهر دیوانه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   نفس یه مدل معروف و زیباست که گذشته تاریکی داره. راهش گره می‌خوره به آدم‌هایی که قصد سوءاستفاده از معروفیتش رو دارن. درست زمانی که با اسم نفس کثافط‌کاری های زیادی کرده بودن مانی سر می‌رسه و…
اشتراک در
اطلاع از
guest

4 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
ساناز
ساناز
7 ماه قبل

یکیم نداریم مثل دایان اِییییی بگی نگی دوسش داشته باشیم

𝑭𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉
پاسخ به  neda
7 ماه قبل

سلام چطوری خوبی؟

camellia
camellia
7 ماه قبل

دستت درد نکنه.ممنون ومتشکرم. 😘 ❤

آخرین ویرایش 7 ماه قبل توسط camellia

دسته‌ها

4
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x