7 دیدگاه

رمان آتش شیطان پارت 82

4
(4)

🔥♥️♥️♥️🔥«آتش‌شیطان»🔥♥️♥️♥️🔥

 

 

#پارت-82❤️‍🔥💥

 

 

 

سینی رو روی میز وسط گذاشتم.

لیوان آب قند رو هم به خاله دادم تا کم کم به خورد ندا بده.

 

کنار مامان که منتظر به حامد خیره بود، نشسته و دستم رو روی زانوش کذاشتم.

 

وقتی به سمتم برگشت، با صدای آرومی گفتم:

 

– مامان حامد هیچ وقت کار اشتباهی نمی‌کنه!

بهش اعتماد کن و بذار خودش سر فرصت همه چیز رو تعریف کنه.

 

حامد با همون قیافه عبوس وقتی یه لیوان آب خورد، سکوتش رو شکست:

 

 

– من کاری به شرکت وحید نداشتم!

بدهی و ورشکستگیش مال چک های بی محلیه که مثل نقل و نبات می‌کشید.

تو و مامانت ازم درخواست پول و حمایت کردین براش، منم رد کردم!

دلم نمیخواد مال حلالم رو بدم به یه کلاش کلاهبردار؛ جرمه؟؟

توهم بجای اینکه بیای اینجا یقه منو بگیری و جیغ بکشی، برو دنبال اون پفیوز بگرد پیداش کن که پسفردا اون طلبکارای گردن کلفتش قد و بالاتو برای پرداخت بدهیشون وجب نکنن!

 

 

استغفراللهی گفت و سکوت کرد.

حتی از تصورش هم بدنم لرزید.

 

کم از این قبیل پرونده ها نداشتیم و به خوبی میدونستم آخرش به کجا میرسه!

 

انگار حامد نتونست بیشتر سکوت کنه.

به سمت ندای گریون خم شد و ادامه داد:

 

 

– وقتی می‌گم طلاقتو میگیرم بجای جیغ و داد الکی باید کمکم کنی!

اون وحید بی بخار اینقدر جنم نداره که وقتی گند بالا اورد، مردونه پاش وایسته.

یه هفته ست مثل موش تو سوراخ قایم شده، حتی اوضاع و احوال تو هم براش مهم نیست!

اونوقت تو بجای اینکه این مردو محکوم کنی منو میکنی؟؟

 

 

 

نفس عمیقی کشید و ادامه داد:

 

 

– نمی‌خواستم اینو به هیچ کدومتون بگم، اما مجبورم کردین.

دو سال پیش هم وحید همین وضعیت رو داشت!

اومد شرکت کلی وعده وعید الکی داد واسه سهام و سود شرکتش.

میدونستم هیچ کدوم از اتفاقایی که میگه نمیوفته، اما رو حساب فامیلی و آشنایی اون مبلغی که میخواست رو بهش دادم.

حالا بعد از ۲سال نه تنها پول من رو برنگردونده، بلکه دوباره هم ورشکست کرده و‌ پول سهامدارا رو بالا کشیده!

من نمیتونم دوباره به همچین آدمی اعتماد کنم!

حاضرم ‌همون مبلغ رو بدم به خیریه تا بدم دست آدمی مثل وحید!

هفته پیش هم میدونست اگه دوباره خودش بیاد جلو من دست رد به سینش میزنم، تو و مامانت رو فرستاد!

 

 

همه تو بهت حرف های حامد فرو رفته بودیم.

حتی ندا هم دیگه گریه نمی‌کرد و مبهوت به حامد زل زده بود.

 

پس این همه دبدبه و کبکبه ای که وحید ازش دم میزد کو؟

راست میگن جیب خالی پز عالی!

 

دلم می‌خواست برای اینکه حالا همه ذات واقعی وحید رو شناخته بودن خوشحالی کنم، اما از طرفی هم نگران ندا و حتی خاله ای که الان رنگش با گچ دیوار فرقی نداشت؛ بودم.

این مرد عوضی با خانوادمون چیکار کرده بود!

 

بعد از چند دقیقه ای که همه تو بهت و سکوت بودیم، مامان از جا بلند شد و کنار ندا نشست.

 

دستای لرزونش رو میون دستاش گرفت و گفت:

 

– بذار حامد و تابش تو طلاقت کمکت کنن عزیز خاله!

این مرد لیاقت این مرواریدایی که میریزی رو نداره.

نه بویی از جوونمردی برده نه غیرت!

تا دیر نشده و طلبکاراش بجای اون نریختن سرت، طلاقتو بگیر و از این معرکه بیا بیرون.

مگه چند سالته که بخوای پاسوز همچین آدمی بشی؟؟

 

 

ندا با صدای بلندی زد زیر گریه و خودش رو تو بغل مامان انداخت.

 

وقتی آروم تر شده و هق هقاش کمتر شد، یه لیوان آب ریخته و براش بردم.

 

همونجا پایین پاش رو دو زانو نشسته و حین نوازش زانوش، گفتم:

 

– آره عزیزم منو حامد جون هرکاری که لازم باشه برات انجام میدیم.

من خودم وکیلت میشم و به غلط کردن میندازمش!

 

سرش رو از بغل مامان خارج کرد و با صدای تو دماغی گفت:

 

-راست میگی؟؟

 

– معلومه!

باباش کلی مال و اموال داره، همه این کاراشونم از سیاه بازیشونه.

کاری می‌کنم تا قرون آخر مهریت رو بهت بدن!

 

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4 / 5. شمارش آرا 4

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
عاشقانه بدون متن e1638795564620

دانلود رمان مرا به جرم عاشقی حد مرگ زدند pdf از صدیقه بهروان فر 2 (1)

3 دیدگاه
  خلاصه رمان :       داستانی متفاوت از عشقی آتشین. عاشقانه‌ای که با شلاق خوردن داماد و بدنامی عروس شروع میشه. سید امیرعباس‌ فرخی، پسر جوون و به شدت مذهبیه که به خاطر حمایت از زینب، دختر حاج محمد مهدویان، محکوم به تحمل هشتاد ضربه شلاق و عقد…
InShot ۲۰۲۳۰۲۰۹ ۱۸۳۹۴۴۲۹۸

دانلود رمان لانتور pdf از گیتا سبحانی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       دنیا دختره تخسی که وقتی بچه بود بیش فعالی شدید داشت یه جوری که راهی آسایشگاه روانی شد و اونجا متوجه شدن این دختر یه دختر معمولی نیست و ضریب هوشی بالایی داره.. تو سن ۱۹ سالگی صلاحیت تدریس تو دانشگاه رو میگیره…
InShot ۲۰۲۳۰۳۱۴ ۰۱۴۵۲۱۲۷۵

دانلود رمان تریاق pdf از هانی زند 0 (0)

بدون دیدگاه
خلاصه رمان : کسری فخار یه تاجر سرشناس و موفقه با یه لقب خاص که توی تموم شهر بهش معروفه! عالی‌جناب! شاهزاده‌ای که هیچ‌کس و بالاتر از خودش نمی‌دونه! اون بی رقیب تو کار و تجارته و سرد و مرموز توی روابط شخصیش! بودن با این مرد جدی و بی‌رقیب…
IMG 20240425 105152 454 scaled

دانلود رمان تکتم 21 تهران به صورت pdf کامل از فاخته حسینی 4.6 (5)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان : _ تاب تاب عباسی… خدا منو نندازی… هولم میدهد. میروم بالا، پایین میآیم. میخندم، از ته دل. حرکت تاب که کند میشود، محکم تر هول میدهد. کیف میکنم. رعد و برق میزند، انگار قرار است باران ببارد. اما من نمیخواهم قید تاب بازی را بزنم،…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۲ ۱۱۲۵۳۶۰۸۸

دانلود رمان فلش بک pdf از آنید 8080 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان : فلش_بک »جلد_اول کام_بک »جلد_دوم       محراب نیک آئین سرگرد خشن و بی رحمی که سالها پیش دختری که اعتراف کرد دوسش داره رو برای نجاتش از زندگی خطرناکش ترک میکنه و حالا اون دختر رو توی ماموریتش میبنه به عنوان یک نفوذی..
IMG 20230127 013752 8902 scaled

دانلود رمان نیم تاج pdf از مونسا ه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       غنچه سیاوشی،دختر آروم و دلربایی که متهم به قتل جانا ، خواهرزاده‌ی جهان جواهری تاجر بزرگ تهران و مردی پرصلابت می‌شه، حکم غنچه اعدامه و اما جهان، تنها کس جانا… رضایت می‌ده، فقط به نیت اینکه خودش ذره ذره نفس غنچه‌رو بِبُره!
InShot ۲۰۲۳۰۶۲۲ ۱۵۵۸۴۷۶۳۹

دانلود رمان دژ آشوب pdf از مریم ایلخانی 0 (0)

3 دیدگاه
  خلاصه رمان:     داستان خاندانی معتبر در یک عمارت در محله دزاشیب عمارتی به نام دژآشوب که ابستن یک دنیا ماجراست… ماجرای یک قتل مادری جوانمرگ پدری گمشده   دختری تنها، گندم دختری مهربان و سرشار از محبت و عشقی وافر به جهاندار خان معین شهسواری پیرمردی چشم…
InShot ۲۰۲۳۰۷۰۶ ۰۰۳۶۵۱۷۴۲

دانلود رمان عشق ممنوعه pdf از زهرا قلنده 5 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   این رمان در مورد پسری به اسم سپهراد که بعد ۸سال به ایران برمی گرده از وقتی برگشته خاطر خواهای زیادی داشته اما به هیچ‌کدوم توجهی نمیکنه.اما یه روز تو مهمونی عروسی بی نهایت جذب خواهرش رزا میشه که…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۸ ۲۳۳۸۵۰۰۶۹

دانلود رمان نجوای نمناک علفها به صورت pdf کامل از شکوفه شهبال 3.7 (6)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان:   صدای خواننده در فضای اتومبیل پیچیده بود: ((شهزاده ی آسمونی/گفتی که پیشم می مونی.. برایاین دل پر غم/ آواز شادی می خوانی عشق تو آتیش به پا کرد/ با من تو روآشنا کرد.. بی اونکه حرفی بگویم/راز منو بر ملا کرد.. یه لحظه بی…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

7 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
رهگذر
رهگذر
9 ماه قبل

ندا جونم میدونستی خیلی دوست دارم

یسنا
یسنا
9 ماه قبل

ننه مانلی چیشدد؟؟هنوز منتظرشم🥺

خواننده رمان
خواننده رمان
9 ماه قبل

ممنون ندا جان که مرتب پارتا رو میذاری ولی یه کم طولانیتر بنویس عزیزم💋

رمان خوان اعظم
رمان خوان اعظم
9 ماه قبل

نظم اگه آدم بود میشد ندا بانو دستت دردنکن زحمت کشیدی🥰🥰🥰🥰😘😘😘

دسته‌ها

7
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x