12 دیدگاه

رمان آتش شیطان پارت 97

5
(3)

🔥♥️♥️♥️🔥«آتش شیطان»🔥♥️♥️♥️🔥

 

 

 

 

 

 

وقتی قفل باز شد، روی صندلی بغل دایان نشسته و مشغول چک کردن گوشیش شدم.

 

از بهوش نیومدش حالا حالا ها خیالم راحت بود.

دارویی که به خوردش داده بودم برای دست کم دو ساعت بیهوش نگهش میداشت!

 

همه گوشیش رو گشتم اما اصلا چیز خاصی توش نداشت!

انگار بیشتر گوشی کاری بود تا شخصی!

 

پس دلیل اینکه مدل پایین تر بود همین بود!

اما خب همیشه همین رو تو دستش دیده بودم.

 

اگه گوشی دیگه ای هم داشته باشه هر وقتی که پیش من بود، با خودش نمی‌اورد!

 

توی پیام هاش رفته و صفحه چتش با صولت رو باز کردم.

 

اونجا هم چیز خاصی بغیر از ساعت های رفت و برگشتش و چنتا گزارش کار، نبود.

 

کمی پیام های دایان رو خوندم تا مدل چت کردن و حرف زدنش با صولت دستم بیاد.

 

بهش پیام دادم:

 

” من امشب اینجا میمونم

دنبالم نیا ”

 

خواستم گوشی رو زمین بذارم که تو دستم لرزید.

صولت بود که جواب پیامم رو داده بود!

 

” قرار ملاقات امشبتون کنسل شد قربان؟! ”

 

قرار ملاقات؟!؟!

کاش می‌تونستم بپرسم با کی!؟

 

با کی بعد از خونه من قرار داشت؟!

حدودا آخرشب میشد و هرکسی رو نمیشد این موقع شب ملاقات کرد!

 

سعی کردم به نوعی از زیر زبونش حرف بکشم:

 

” آره قرار رو کنسل کن، تایم جدید رو تو دفتر گزارش بنویس بهم بده ”

 

” تو دفتر گزارش؟؟؟؟ ”

 

از تعجبی که کرده بود فهمیدم یه قرار ملاقات خارج از برنامه داره و تو دفتر کارش ثبت نمی‌شده!

 

قرار شخصی بود؟!

نکنه با یه خانوم این وقت شب قرار داشت؟!؟!!

 

 

 

 

با حدسی که زدم حس کردم نبضم نشست!

نگاهی به دایان بیهوش انداختم.

 

همه حرفاش دروغ بود؟؟

درسته هیچ وقت مستقیم نگفته بود دوستم داره، اما حس می‌کردم همین که تو رفتارش نشون میده، کافیه!

 

یعنی تا این حد بازی خورده بودم و مثل کبک، سرم زیر برف بود؟!؟

 

انگار مکثم طولانی شده بود که یه پیام دیگه از صولت دریافت کردم:

 

” قربان؟ ”

 

بلافاصله جواب دادم:

” بله تو دفتر گزارش!

فایلش رو تا یک ساعت دیگه برام ایمیل کن. ”

 

صولت هم ” چشم قربان “یی گفت و مکالمه به پایان رسید.

 

اونطوری که تو گوشیش دیده بودم، صولت گزارش کار های روزانه دایان رو هر روز شش صبح براش ایمیل می‌کرد.

 

قرار ملاقات های کاری و جلسات شرکتش با ریز جزئیات نوشته میشد.

 

پس حتما الان هم مجبور میشد طبق چارت دفتر گزارش، اسم ملاقات کننده رو بنویسه!

 

بعضی از گزارش هاش رو خونده بودم، چیز خاصی نبود.

تماما مسائل کاری بود!

 

شاید الان از خواسته ای که ازش داشتم متعجب میشد، اما باید قبل از بهوش اومدن دایان از هویت اون شخص مطلع میشدم!

 

مشغول جمع کردن میز شدم.

دوربینی که مخفیانه تو ماکروفر گوشه آشپزخونه کار گذاشته بودم رو هم روشن کردم.

 

الان حدود یک ساعت گذشته بود و نمی‌دونستم دقیقا کی ممکنه بهوش بیاد!

 

با ویبره گوشی دایان، فهمیدم که صولت گزارش رو فرستاده.

 

نفس عمیقی کشیده و گوشیش رو با همون روش قبلی روشن کردم.

 

وارد ایمیل هاش شده و فایل ارسالی صولت رو باز کردم

از تاریخ بالای صفحه فهمیدم که گزارش روزانه فردا دایان رو فرستاده.

 

داشتم یکی یکی می‌خوندم که رسیدم به تایم ساعت ۲ و نهار.

 

تنها قسمتی که هایلایت شده بود همون بود و انگار قرار امشبش رو به اون زمان، موکول کرده بود!

 

جلوش نوشته بود:

” قرار ناهار با آقای کاشف ”

 

کاشف؟؟

آزاد رو می‌گفت؟!

قرار امشبش با اون بود؟!

اون جونور چه کاری با دایان داشت؟

 

صولت پیام دیگه ای فرستاد:

 

” من با آقای کاشف صحبت کردم و بهشون توضیح دادم که قرار امشب کنسل شده.

فردا ایشون تا ساعت ۲، تایم عکاسی دارن؛ بعدش تایمشون آزاد میشه.

با منشیتون هماهنگ کردم و گفت که شما هم برای تایم ناهار برنامه خاصی ندارید.

تایم ملاقات با ایشون رو برای ساعت ۲ گذاشتم قربان.

باز هم اگه از نظرتون تایمش مناسب نیست، من دنبال وقت دیگه ای تو برنامتون باشم!

 

 

” مشکلی نیست صولت، همون تایم خوبه ممنون. ”

 

جوابش رو خوندم:

” وظیفه ست قربان

اوقات خوشی داشته باشید. ”

 

صولت واقعا آدم خوبی بود و از اینکه اینطوری سرکارش گذاشتم، کمی احساس عذاب وجدان می‌کردم!

 

گوشی دایان رو همونجایی که اول گذاشته بود گذاشته و گوشی خودم رو برداشتم.

 

می‌خواستم ازش راجع به این قرار ملاقات بپرسم، اما بعد پشیمون شدم.

بهش می‌گفتم از کجا فهمیدم!؟

 

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۶۱۴ ۱۳۲۸۴۴۱۱۹

دانلود رمان روشنایی مثل آیدین pdf از هانیه وطن خواه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   دختری که با تمام از دست رفته هایش شروع به سازش می کند… به گذشته نگریستن شده است عادت این روزهایم… نگاه که می کنم می بینم… تو به رویاهایت اندیشیدی… من به عاشقانه هایم…ع تو انتقامت را گرفتی… من تمام نیستی ام را… بیا همین…
InShot ۲۰۲۳۰۵۱۷ ۱۰۲۷۲۵۰۲۱

دانلود رمان بانوی قصه pdf از الناز پاکپور 5 (1)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان :                 همراز خواهری داشته که بخاطر خیانت شوهر خواهرش و جبروت خانواده شوهر میمیره .. حالا سالها از اون زمان گذشته و همراز در تلاش تا بچه های خواهرش را از جبروت اون خانواده رها کنه .. در این…
download

رمان رویای قاصدک 3 (2)

5 دیدگاه
  دانلود رمان رویای قاصدک خلاصه : عشق آتشین و نابی که منجر به جدایی شد و حالا سرنوشت بعد از دوازده سال دوباره مقابل هم قرارشون میده در حالی که احساسات گذشته هنوز فراموش نشده‌!!!تقابل جذاب و دیدنی دو عشق قدیمی…ایلدا دکترای معماری و استاد دانشگاه موفق و زیبایی…
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۷ ۱۱۳۲۵۲۳۹۷

دانلود رمان دیوانه و سرگشته pdf از محیا نگهبان 5 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   من آرمین افخم! مردی 34 ساله و صاحب هولدینگ افخم! تاجر معروف ایرانی! عاشق دلارا، دخترِ خدمتکار خونمون میشم! دختری ساده و مظلوم که بعد از مرگ مادرش پاش به اون خونه باز میشه. خونه ایی که میشه جهنم دلی، تا زمانی که مال من…
IMG 20240522 075749 599

دانلود رمان آتشم بزن ( جلد سوم ) به صورت pdf کامل از طاهره مافی 4 (2)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   « جلد اول :: خردم کن »   من یه ساعت شنیام. هفده سال از سالهای زندگیام فرو ریخته و من رو تمام و کمال زیر خودش دفن کرده. احساس میکنم پاهام پر از شن و میخ شده است، و همانطور که زمان پایان جسمم سر…
porofayl 1402 04 2

دانلود رمان آرامش پنهان به صورت pdf کامل از سمیرا امیریان 3.3 (9)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:       دلارا دختری است که خانواده خود را سال ها پیش از دست داده است و به تنهایی زندگی می گذراند. روزی آگهی استخدام نیرو برای یک شرکت مهندسی کامپیوتر را در اینستا مشاهده می کند و برای مصاحبه پا به این شرکت می گذارد…
IMG 20230123 230118 380

دانلود رمان مهره اعتماد 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     هدی همت کارش با همه دخترای این سرزمین فرق داره، اون یه نصاب داربست حرفه ایه که با پسر عموش یه شرکت ساختمانی دارن به نام داربست همت ! هدی تمام سعی‌اش رو داره میکنه تا از سایه نحس گذشته ای که مادر…
رمان شاه خشت

دانلود رمان شاه خشت به صورت pdf کامل از پاییز 3.3 (9)

8 دیدگاه
  خلاصه: پریناز دختری زیبا، در مسیر تنهایی و بی‌کسی، مجبور به تن‌فروشی می‌شود. روزگار پریناز را بر سر راه تاجری معروف و اصیل‌زاده از تبار قاجار می‌گذارد، فرهاد جهان‌بخش. مردی با ظاهری مقبول و تمایلاتی عجیب که..
اشتراک در
اطلاع از
guest

12 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
نازییی
نازییی
9 ماه قبل

عالی بود ترخدا یکی دیگ هم بده لطفااا

نازییی
نازییی
9 ماه قبل

وااای فوق العاده بود یکی دیگ بده ترخدااا

اگه بهم پارت نریه بدن درد میکشم😂😂

علوی
علوی
پاسخ به  neda
9 ماه قبل

سلام.
تارگت تموم شد، دیگه تنها موردی که براش میام روی سایت همینه.
مگه اینکه لطف کنید یه مورد رمان دیگه با حداقل 5 مجهول و پیچیدگی معرفی کنید که اونو هم بخونم

خواننده رمان
خواننده رمان
9 ماه قبل

ندا جان چن روز درگیر این قرار شام تابش و دایان هستیم یه دره بیشتر بذار تموم شه این سکانس

خواننده رمان
خواننده رمان
پاسخ به  neda
9 ماه قبل

چی بگم بهت؟؟؟؟؟؟بابا طولانی کن پارتا رو مگه همون ندایی که سهم من از تو رو میذاشت نیستی یه حرکتی بزن دیگه😊😊

camellia
camellia
9 ماه قبل

خانم ندا مردم ازفضولی.😥😓🤕خو یه کم بیشتر بود اتفاقی نمی افتاد😣اگر هم می افتاد بامن.😉

Mobina Solite
Mobina Solite
9 ماه قبل

ننه ندا لطفا یه پارت دیگه میدی ببین من دارم از دانشگاه میخونمش لطفا تو خماری نزار منو 🥺🥺🥺 وگرنه نمیفهمم استاد چی میگه🥺

دسته‌ها

12
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x