21 دیدگاه

رمان آتش شیطان پارت89

5
(1)

🔥♥️♥️♥️🔥«آتش شیطان»🔥♥️♥️♥️🔥

 

 

#پارت_89😈❤️‍🔥🔥

 

 

 

تو هوا شورت رو قاپید و روی تختش پرتش کرد.

 

– من و خونه رو ول کن.

برم‌ چایی بذارم، توهم تا اون موقع بگو چیا پیدا کردی.

 

صندوقچه و کاغذ هارو از کیفم خارج کرده و کنارم روی کاناپه گذاشتم.

 

شالم رو از روی سرم برداشته و دستی به موهای نا مرتبم کشیدم.

 

 

چند دقیقه بعد آزاد با دو تا لیوان چای برگشت و تو انتها ترین قسمت مبل نشست.

 

همون حینی که پایین مبل و روی زمین رو کمی با پاش کنار میزد تا جا باز کنه، گفت:

 

– شرمنده هنوز وقت نکردم میز بخرم.

چاییت رو میذارم همین پایین، موقع خوردنش شد بهت میدم.

 

– مشکلی نیست.

 

یک زانوم رو خم کرده و یه وری، رو به آزاد نشستم.

اون هم به تقلید از من این مدلی نشست.

حالا هردو رو به روی هم بودیم

 

اول صندوقچه رو برداشته و جلوی صورتش بالا اوردم.

 

– یه صندوق تو خونش بود که با اون کلید باز میشد، توش این صندوقچه و اون کاغذا بود.

 

خواست دستش رو به سمتش دراز کنه و بگیرتش که صندوقچه رو عقب کشیدم.

 

– قرار شد به روش من پیش بریم!

 

کلافه جواب داد:

 

– روش تو اینه که توشو هیچ وقت نبینیم؟!

 

– نخیر، روش من مبناش صداقته!

تا نگی اون کلید رو از کجا و چطوری گیر اوردی، از هیچ چیز، هیچ خبری نیست!

 

پوف کلافه ای کشید و با مکث جواب داد:

 

– تو شرکت محب، تو دفترش پیداش کردم.

 

– یعنی تا حالا به نبودش شک نکرده!؟

 

– نه احمق که نیستم خود کلید رو بردارم!

دادم از روش زدن برام.

اصلش دست خودشه!

 

– از کجا مطمئن بودی جواب معما رو داره!؟

 

بی حوصله جواب داد:

 

– بازجوییه نصفه شب خانوم وکیل؟!

چون یه جای خاص و مخصوص گذاشته بود، منم اتفاقی متوجهش شدم!

حدس زدم که باید چیز مهمی باشه، برای همین برداشتمش.

 

حدودا با حرفاش قانع شدم.

صندوقچه رو وسط گذاشته و به آهستگی درش رو باز کردم.

 

توش یه فلش و یه دستگاه ضبط صوت بود.

هردو رو برداشته و بهشون خیره، نگاه کردم.

 

دستگاه رو پلی کرده و منتظر شنیدن صدایی که ضبط کرده بود شدم!

 

 

 

 

اول یکم صدای خشخش اومد و بعدش صدای خنده یه زن بلند شد.

 

پشت سرش صدای مردونه ای که می‌گفت:

 

– اون شوهر سیب زمینیت تا کی مسافرته؟؟

 

– واااای احسان میشه حرفی از اون آشغال جلوی من نزنی؟؟

همین جوری وقتی خونه ست به زور قیافه نحسش و دستای سوختشو تحمل می‌کنم!

باز وقتی پیش عشقمم هم حرف از اون مرتیکه نسناس بشنوم؟!

 

– آخه احمق تر و ببو تر از این بشر من ندیدم به عمرم!

چجوری زن لوندشو‌ هفته به هفته ول‌ میکنه میره سفر کاری؟

یا اینقدر زیاد تو اون کارگاه کلنگی کار میکنه که بعضی وقتا نصفه شب میرسه خونه!

نمیدونه ما تو نبودش چه جشنی داریییم!

 

هردو خندیدن و دوباره سکوت شد.

انگار برش خورده بود و تیکه تیکه جمع شده بود!

 

چند ثانیه بعد دوباره صدای مردی که حالا میدونستم احسان بود، بلند شد:

 

– سحر بابات رو دیدی؟

هنوز واسه اون پرونده ها رضایت نداده؟

 

– نه عشقم نداده.

تو که میدونی چقدر سخته رضایت گرفتن از اون حاجی دوزاری!

به هزار دوز و کلک اسم تورو از پرونده حذف کردم.

اگه کوچک ترین نشونه ای از تو ببینه به هیچ عنوان قبول نمیکنه!

 

 

– بابات از شوهرتم لاشی تره سحر!

حالا اگه اون مرتیکه حرومی چیزی ازش خواسته بود، با کله قبول می‌کرد!

 

کمی سکوت شد و صدا های گنگی مثل بوسه میومد.

کمی بعد سحر گفت:

 

– تو که میدونی من چرا با اون پسره یه لا قبا ازدواج کردم!

دلش خوشه کارخونه راه افتاده، نمیدونه اگه پولای تو نبود به هیچ جا نمی‌رسید!

 

– اره، آدمایی مثل دایان اگه تا آخر عمرشون هم سگ دو بزنن به جایی نمیرسن، حالا این مردک دلش خوشه شب و روز داره کار می‌کنه و زحمت می‌کشه!

 

 

دوباره چند ثانیه ای سکوت بود.

بعدش صدای نفس نفس زدن شخصی بلند شد.

 

– اووف سحر آخرین بار کی با دایان سک‌–س داشتی؟؟

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 3.7 (3)

بدون دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…
دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی

دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی خلاصه رمان: داستان درباره دو برادریست که به جبر روزگار، روزهایشان را جدا و به دور از هم سپری می‌کنند؛ آروکو در ایران و دیاکو در دبی! آروکو که عشق و علاقه او را به سمت هنر و عکاسی و…
دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری

دانلود رمان پینوشه به صورتpdf کامل از آزیتاخیری 3.3 (4)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری خلاصه رمان :   چند ماهی از مفقود شدن آیدا می‌گذرد. برادرش، کمیل همه محله را با آگهی گم شدن او پر کرده، اما خبری از آیدا نیست. او به خانه انتهای بن‌بست مشکوک است؛ خانه‌ای که سکوت…
رمان ماهرخ

دانلود رمان ماهرخ به صورت pdf کامل از ریحانه نیاکام 4.4 (12)

2 دیدگاه
  خلاصه: -من می تونم اون دکتری که دنبالشی رو بیارم تا خواهرت رو عمل کنه و در عوض تو هم…. ماهرخ با تعجب نگاه مرد رو به رویش کرد که نگاهش در صورت دخترک چرخی خورد.. دخترک عاصی از نگاه مرد،  با حرص گفت: لطفا حرفتون رو کامل کنین…!…
رمان دل کش

دانلود رمان دل کش به صورت pdf کامل از شادی موسوی 4.3 (9)

17 دیدگاه
  خلاصه: رمان دل کش : عاشقش بودم! قرار بود عشقم باشه… فکر می کردم اونم منو می خواد… اینطوری نبود! با هدف به من نزدیک شده بود‌…! تموم سرمایه مو دزدید و وقتی به خودم اومدم که بهم خبر دادن با یه مرد دیگه داره فرار می کنه! نمی…
رمان آخرین بت

دانلود رمان آخرین بت به صورت pdf کامل از فاطمه زایری 5 (3)

2 دیدگاه
  خلاصه: رمان آخرین بت : قصه از عمارت مرگ شروع می‌شود؛ از خانه‌ای مرموز در نقطه‌ای نامعلوم از تهران بزرگ! حنا خورشیدی برای کشف راز یک شب سردِ برفی و پیدا کردن محموله‌های گمشده‌ی دلار و رفتن‌ به دل اُقیانوس، با پلیس همکاری می‌کند تا لاشه‌ی رویاهای مدفون در…
اشتراک در
اطلاع از
guest
21 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
ساناز
ساناز
4 ماه قبل

یادش بخیر شما یادتون نمیاد قدیما ندا خانوم اگه پارتاشم کم بود ولی روزی دو سه تا پارت میداد

همتا
همتا
4 ماه قبل

الهی بمیرم واسه دایان

رهگذر
رهگذر
4 ماه قبل

یعنی دایان همشون رو شنیده

علوی
علوی
4 ماه قبل

اینا رو روز و شب همون ببو ضبط کرده برای باباسرهنگ دختره! قتل کار خود دایانه، اینا ضمانت بسته موندن دهن باباسرهنگه. این آزاد هم از طرف بابای سحر مأمور به دست آوردن این مدارک بود. حالا اگر دایان محکوم بشه، اینا دستش نباشه آبروی نداشته دخترش در حد لالیگا نمی‌ره.

P:z
P:z
پاسخ به  علوی
4 ماه قبل

وای اگه اینطور شه چیکار کنیمممممم؟؟؟

camellia
camellia
پاسخ به  علوی
4 ماه قبل

نکنه از این خانم وکیل بگیرشون😱

Aylin
Aylin
4 ماه قبل

وای باورم نمیشه این سحر چقدر پسته😳😠

بانو
بانو
4 ماه قبل

اوه بیچاره دایان گیر عجب سلیطه ای افتاده بوده 😑

camellia
camellia
4 ماه قبل

خیلی کمه😐

camellia
camellia
پاسخ به  neda
4 ماه قبل

من حاضرم با دمپایی کتک بخورم😅, ولی یه پارت طولانی رو بخونم.حرفی می مونه😉

ناشناس
ناشناس
4 ماه قبل

دایان مظلوممم واییی

مایان
مایان
4 ماه قبل

بیچاره دایان
دلم براش سوخت
اکرم کاری کرده حق داشته…زنیکه هرزه

خواننده رمان
خواننده رمان
4 ماه قبل

راستی ندا جون مانلی چی شد قرار نیست ادامشو بذاری

خواننده رمان
خواننده رمان
4 ماه قبل

حالا اگر مدرکی که دلیل بر گناهکار بودن دایان باشه تو فلش و ضبط صوت نبود تابش میخواد جواب دایان رو چی بده
ندا یه فکری برای پارتای کوتاهت بکن مادر

Shirin
Shirin
4 ماه قبل

توروخدا پارت بعدی رو بزار زوود

ف.....ه
ف.....ه
4 ماه قبل

الهی بمیرم برا دایان ک ایناروشنیده

دسته‌ها

21
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x