27 دیدگاه

رمان نغمه دل پارت33

3.3
(7)

حرکت کردم سمت مطب دکتر

_سلام خوش اومدین

_سلام دکتر ممنون

_خب مشکلت چیه پسرم؟

_یه مدتی هست سرم بی دلیل درد میگیره اوایل کم بود ولی حالا قرص هم بی فایدس

دکتر یکم فکر کرد و گفت:

_وقتی سردرد میگیری حالت تهوع هم داری؟

_بله

_سرگیجه؟ سیاهی رفتن چشم؟ تار دیدن و مبهم شدن اجسام و کم شدن شنوایی؟

یکم فکر کردم دیدم همه این علائم رو داشتم

_بله دکتر چطور؟

_یه MRI و سی تی اسکن بده و حتما زود جوابشو بگیر و بیا تا نتیجه رو بگم

_باشه دکتر

از منشی ادرس سی تی اسکن و امارای رو گرفتم

نزدیک یک ساعت و نیم کارم اونجا طول کشید و گفت فردا بیام برای گرفتن عکس

دیگه باید میرفتم پیش مائدم تا این خبر خوش رو بهش بدم که فتنه جان زنگ زد

_سلام عجقم از هووی اولم طلاق گرفتی؟

از صدای نازکش خندم گرفت و دلم نیومد این خوشی رو با عصبی شدنم زهرمار کنم

عین خودش خیلی مسخره گفتم:

_بله عجقم طلاق گرفتم

_پس زودی بیا پیشم یه دلی از عزا در بیاریم

_شرمنده بانو باید برم پیش همسرم

_عهه چه خوب منم میام با هم یه دلی از عزا دراریم

عصبی از اینکه میخاد بیاد و جمع خونوادگی منو زن و بچمو خراب کنه گفتم:

_لازم نکرده میخام تنها باشیم بیای زنگ میزنم به پلیس

_عاا میخاین تنها بمونین کارای خاک بر سری بکنین؟

_رضا از جلو چشام گمشو تا نکشتمت

زود قطع کردم حوصلشو نداشتم حتی یه ذره تن صدام بالا میرفت سرم درد میگرفت

تا اومدم درو بزنم در باز شد و سوالات تموم نشدنی مائده ردیف شد

_چیشد؟ طلاق گرفتین؟

_عوض سلامته اتیش پاره؟ بله گرفتم

جیغ زد و پرید بغلم

_عه عه اروم نگفتم پریدن ممنوعه؟

یهو بغضش گرفت

_نکنه کار اشتباهی کردیم؟

_نترس اون الان پیش دوس پسرش داره عشق و حال میکنه

_نمیدونم

_فردا عاقد رو میارم عقد دائم رو بخونت و سند شش دنگ ت رو به نامم بزنه

ولی حیف شد خیلی برنامه ها داشتم برای عقدمون اما این فسقلی نزاشت

_همین که پیشمی کافیه بعدشم فسقلی نزاشت یا بابای فسقلی خیلی عجله داشت؟

_اووو بله بابای فسقلی عجله داشت مائده خانوم

_علی گشنمه

_برو حاضر شو بریم بیرون غذا بخوریم

_اخ جون ساندویچ کثیف

_مائده خانوم ساندویچ کثیف تعطیل میریم جگر بخوری یکم جون بگیری

قیافشو اینور اونور کرد بلکه نظرم عوض شه

_چونه نزن که اصلا فایده نداره

با اخم رفت لباسشو بپوشه

……..

چکاپ رو گرفتم و بردم پیش دکتر

دکتر نگاهی بهش انداخت و عینکشو در اورد

_چیشد دکتر؟

_حدسم درست بود

_چه حدسی؟

_بیماری همانژیو بلاستوما

_چی؟

_تومور مغزی

احساس کردم گوشام نمیشنوه

_تومور؟ تومور مغزی؟

_متاسفانه بله

_یعنی الان توی مغزم توموره؟

دکتر متاسف سری تکون داد

سرگیجه نزاشت رو پام وایسم

دکتر سریع ابی برام ریخت

_نکران نباش پسرم شاید با عمل حل بشه

هیچی نمی شنیدم

فقط توی سرم اسم مائده میومد

من قرار بود بمیرم؟ یعنی تا چند وقت دیگه زندگی نمیکنم؟ حتی ممکنه بچمم نبینم؟

عذاب وجدان گرفتم که زندگی اونم خراب کردم با امید های الکیم

حالا بعد من قراره چکار کنه؟

نمیتونستم طاقت بیارم داشتم زیر بار فشار له میشدم طاقت نیوردم و اشک ریختم

محمدعلی شمس کسی که هیچ کسی اشکشو ندیده بود الان داشت زار میزد اونم نه برای خودش برای اینده زنش که نمیدونست چطور قراره باشه

_پسرم نگران نباش خیلی ها عین تو هستن ولی با شیمی درمانی و مراقبت به زندگیشون ادامه دادن

_حالا مائدت چی میشه؟ بچم؟ بدون دیدنش میخام بمیرم؟

_این چه حرفیه پسرم انشالله خوب میشی

حرفاش برام بی معنی بود

با کمری خمیده از مطب اومدم بیرون

رفتم بام تهران، جایی که وقتی پدرم فوت کرد رفتم و دردامو خالی کردم

هر چقدر فریاد زدم خالی نشدم

هزار بار گوشیم زنگ خورده بود ولی توان برداشتنش رو نداشتم

ساعت هشت شب بود تا رسیدم مائده گریه کنان پرید بغلم

_علی کجا بودی؟ چرا گوشیتو جواب ندادی؟

حتی نمیتونتم نگاهش کنم

_خوبم

از بغلم اوردمش بیرون و رفتم سمت اتاق

_علی؟ مشکلی پیش اومده؟

میخاستم فریاد بزنم اره علی دارع تنهات میزاره علی نامرده

رفتم اتاق و اونم همراهم اومد

لباسام که روی تنم سنگینی میکرد رو در اوردم

_مائده

_جانم؟

_میشه بغلم باشی؟

_علی چیشده چرا اینطوری حرف میزنی؟

_هیچی، دلم برات تنگ شده

نشستم رو تخت، موهای ابریشمی ش ذو شونه زدم و بافتم

یعنی تا چند ماه دیگه من از دست زدن به این موها محرومم؟

از بو کردنش؟ از لمس کردنش؟

خابیدیم رو تخت، تو بغلم بود

_مائده؟

_جانم؟

_اگر.. من بمیرم تو چکار میکنی؟

یه نگاهی به چشام کرد و اشکش سرازیر شد

_علی چی داری میگی؟ چرا اینطوری شدی؟

_هیچی همینطوری پرسیدم گریه نکن وروجکم

اینقدر تو بغلم اشک ریخت و موهاشو ناز کردم و نجواهایی که قرار بود اخرین بار باشه برام رو زدم تا خوابید

سرش رو قلبم بود، روی قلب نا ارومم

تمام شب رو نخوابیدم و فکر کردم

نمیتونستم بزارم با همیچین دردی کنار بیاد

اون حتی از لفظش هم اشفته شد چه برسه وقتی که اتفاق بیوفته

نباید بچه ای بدنیا میومد نمیخاستم بچم یتیم باشه

نمیخاستم وقتی بزرگ شد بگه به ارواح خاک پدرم

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.3 / 5. شمارش آرا 7

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۶۰۳ ۱۷۳۲۵۴۰۸۹

دانلود رمان عقاب بی پر pdf از دریا دلنواز 0 (0)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان:           عقاب داستان دختری به نام دلوینه که با مادر و برادر جوونش زندگی میکنه و با اخراج شدن از شرکتِ بیمه داییش ، با یک کارخانه لاستیک سازی آشنا میشه و تمام تلاشش رو میکنه که برای هندل کردنِ اوضاع سخت زندگیش…
IMG 20210815 000728

دانلود رمان عاصی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:         در انتهای خیابان نشسته ام … چتری از الیاف انتظار بر سر کشیده ام و … در شوق دیدنت … بسیار گریسته ام …
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۸۰۵۱۰۲۰۶

دانلود رمان نبض خاموش از سرو روحی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   گندم بیات رزیدنت جراح یکی از بیمارستان های مطرح پایتخت، پزشکی مهربان و خوش قلب است. دکتر آیین ارجمند نیز متخصص اطفال پس از سالها دوری از کشور و شایعات برای خدمت وارد بیمارستان میشود. این دو پزشک جوان در شروع دلداگی و زندگی…
InShot ۲۰۲۳۰۶۰۴ ۱۳۴۱۱۴۶۷۰

دانلود رمان رثا pdf از زهرا ارجمند نیا و دریا دلنواز 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:     امیرعباس سلطانی، تولیدکننده ی جوانیست که کارگاه شمع سازی کوچکی را اداره می کند، پسری که از گذشته، نقطه های تاریک و دردناکی را با خود حمل می کند و قسمت هایی از وجودش، درگیر سیاهی غمی بزرگ است. در مقابل او، پروانه حقی، استاد…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۴ ۲۲۱۵۵۵۳۹۷

دانلود رمان آوانگارد pdf از سرو روحی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :           آوانگارد روایت دختری است که پس از طرد شدن از جانب خانواده، به منزل پدربزرگش نقل مکان میکند ، و در رویارویی با مشکالت، خودش را تنها و بی یاور می بیند، اما با گذشت زمان، استقاللش را می یابد و…
IMG 20230123 235605 557 scaled

دانلود رمان از هم گسیخته 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     داستان زندگی “رها “ ست که به خاطر حادثه ای از همه دنیا بریده حتی از عشقش،ازصمیمی ترین دوستاش ، از همه چیزایی که دوست داشت و رویاشو‌در سر می پروروند ، از زندگی‌و از خودش… اما کم کم اتفاقاتی از گذشته روشن می…
IMG 20230127 013632 7692 scaled

دانلود رمان به چشمانت مومن شدم 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     این رمان راجب یه گروه خوانندگی غیرمجازی با چند میلیون طرفدار در صفحات مجازی با رهبری حامی پرتو هستش، اون به خاطر شغل و شمایلش از دوستان و خانواده طرد شده، اکنون او در همسایگی ترنج، دختری چادری که از شیراز جهت تحصیل…
00

دانلود رمان رز سفید _ رز سیاه به صورت pdf کامل از ترانه بانو 3.7 (10)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   سوئیچ چرخوندم و با این حرکت موتور خاموش شد. دست چپمو بالا اوردم و یه نگاه به ساعتم انداختم. همین که دستمو پایین اوردم صدای بازشدن در بزرگ مدرسه شون به گوشم رسید. وکمتر از چندثانیه جمعیت حجیمی از دختران سورمه ای پوش بیرون ریختند. سنگینی…
رمان دل کش

دانلود رمان دل کش به صورت pdf کامل از شادی موسوی 4.1 (14)

17 دیدگاه
  خلاصه: رمان دل کش : عاشقش بودم! قرار بود عشقم باشه… فکر می کردم اونم منو می خواد… اینطوری نبود! با هدف به من نزدیک شده بود‌…! تموم سرمایه مو دزدید و وقتی به خودم اومدم که بهم خبر دادن با یه مرد دیگه داره فرار می کنه! نمی…
IMG 20230126 235220 913 scaled

دانلود رمان مگس 0 (0)

3 دیدگاه
    خلاصه رمان:         یه پسر نابغه شیطون داریم به اسم ساتیار،طبق محاسباتش از طریق فرمول هاش به این نتیجه رسیده که پانیذ دختر دست و پا چلفتی دانشگاه مخرج مشترکش باهاش میشه: «بی نهایت» در نتیجه پانیذ باید مال اون باشه. اولش به زور وسط…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

27 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
✞ΛƬΣПΛ✞
عضو
1 سال قبل

دوستان عزیز
رمان تا ی هفته پارت گذاری نمیشه نویسنده گف بهتون خبر بدم
شرمنده بابت پارت گذاری دیر

.........Aramesh.....
.........Aramesh.....
پاسخ به  ✞ΛƬΣПΛ✞
1 سال قبل

چرا آتی برای ادا مشکلی پیش اومده

آبجی علی که داره دق میکنه
آبجی علی که داره دق میکنه
1 سال قبل

توروخدا نمیره من واقعا الان
اشکم در میاد اگه بمیره خدایا

آخرین ویرایش 1 سال قبل توسط baran
بانو
بانو
1 سال قبل

😭 😭 😭 😭 😭 ای خدا

Niki
Niki
1 سال قبل

طفلکی علی 😭
تروخداااا نه علی بمیره و نه نی نی 😫😭
مرسی ادایی💋❤

Niki
Niki
پاسخ به  Eda
1 سال قبل

چشم دیگه دلم برای کارکتر علی نمیسوزه 😭
🥰💋❤

𝖌𝖍𝖆𝖟𝖆𝖑
𝖌𝖍𝖆𝖟𝖆𝖑
1 سال قبل

💔😢چیزیش نشههه

neda
عضو
پاسخ به  Eda
1 سال قبل

تو میخای دقو دلیتو خالی کنی 😂
بکن عزیزم 😂
قشنگ باهات موافقم 😝😂

neda
عضو
پاسخ به  Eda
1 سال قبل

کار خوبی میکنی 😂
کمک خاستی رو مامانت حساب کن 😎😊
بزن بکشش اصلا 😂
دلت خنک شه 😂

neda
عضو
پاسخ به  Eda
1 سال قبل

بیار بالا هرچی شنیدی و دیدی 🙂

Niki
Niki
پاسخ به  neda
1 سال قبل

سلااام ندایی
خوبی؟
کجایی ؟
دقیقا کجایی؟

neda
عضو
پاسخ به  Niki
1 سال قبل

به به نیکا خانوم دلبر
سلام عزیزم
والا دقیقا زیر پتو 😂
خوبم مرسی عزیزم
خودت خوبی ؟
درس و دانشگاه خوبه؟

Niki
Niki
پاسخ به  neda
1 سال قبل

به به مامان ندای کم پیدا!
خداروشکر
به به ، زیر پتو عالیهههه🤩
خوبم
خوبن ، سلام میرسونن 😝

SAMA
SAMA
1 سال قبل

ادا جونننننن تروخداااااااا تومور مغزی از کجا اومد … 😭😭😭😭😭😱
تاثیرات رمان دلارای و تارگت کم بود اینم اضافه شدددد خدایااااا

SAMA
SAMA
پاسخ به  Eda
1 سال قبل

عشقم چرا قلب سیاه میفرستی آخه 🥺😭

.....Aramesh...
.....Aramesh...
1 سال قبل

وای خدا علی سرطان داره ادا جون لطفا خوب شه نمیره 🥺
نکنه برن بچرو سقط کنن 😱😱 نه توروخدا این طوری نشه

.....Aramesh...
.....Aramesh...
پاسخ به  Eda
1 سال قبل

وای قلب سیاه نکنه بمیره نهههههههه

فاطمه
فاطمه
پاسخ به  .....Aramesh...
1 سال قبل

خوب میشه نی نی شونم به دنیا میاد ایشالله😍

.........Aramesh.....
.........Aramesh.....
پاسخ به  Eda
1 سال قبل

نههههه یعنی میمیرن ‌😱😱 ن ترو خدا من از پایان ناراحت کننده بدم میاد

دسته‌ها

27
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x