1 دیدگاه

رمان آتش شیطان پارت 154

4.5
(2)

 

 

 

 

 

 

 

موافقتم رو اعلام کردم.

با اینکه کار و پرونده عقب افتاده خیلی داشتم، اما ترجیح میدادم فردا پیششون باشم!

 

– به شرط اینکه فردا برام از اون غذا های خوشمزت بپزی!

 

خنده تو گلویی کرده و با گفتن ” باشه دردونه ” موافقتش رو اعلام کرد.

 

حامد دستپخت خوبی داشت و هنوز روزایی که اینجا زندگی می‌کردم و بعضی از جمعه ها آشپزی رو گردن می‌گرفت، تو خاطرم بود!

 

با اینکه چند سال بیشتر نگذشته، اما اونقدری زندگیم با اون زمان ها عوض شده که انگار یه نسل زمان برده!

 

تو این عمر کوتاهم چه چیز هایی رو که تجربه نکرده و چه چیز های دیگه ای قرار بود تجربه کنم؛ خدا می‌دونست!

 

صدای باز شدن در خونه اومد و پشت سرش صدای سیمین خانوم، بلند شد:

 

– آقا حامد زیر غذا رو خاموش کردم.

منم میرم اتاقم تا کمی استراحت کنم، اگه چیزی لازم داشتین صدام کنین.

 

حامد با نهایت محبت ازش تشکر کرده و شب بخیری گفت.

وقتی به شب بخیر من هم جواب داد، دوباره به خونه برگشت.

 

حامد که برای حرف‌ زدن با سیمین جون از جاش بلند شده بود، به سمت من چرخید و گفت:

 

– پاشو بریم تو شام بخوریم.

هوا هم داره سرد تر میشه!

 

قبول‌ کرده و از جا بلند شدم.

پشت سر حامد وارد خونه شده و تو همون حین پرسیدم:

 

– مامان گرسنه خوابید؟!

نیاز نیست بیدارش کنیم شام بخوره؟؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وارد آشپزخونه شد و جوابم رو داد:

 

– قبل از اینکه بهش قرص بدم مجبورش کردم چند قاشق غذا بخوره.

با اون سردرد شدیدی که گرفته بود، بهتره بذاریم بخوابه!

 

ازش ممنون بودم که حواسش به کوچکترین چیز مربوط به مامان هم بود!

 

واقعا حضور حامد تو زندگیمون نعمتی بود که می‌تونست تو کفه مقابل همه سختی هایی که تجربه کردیم، قرار بگیره و برابری کنه!

 

با کمک هم فسنجونی ‌که مامان درست کرده بود رو تو ظرف کشیدیم و با چیدن میز، پشتش جاگیر شده و مشغول خوردن شدیم.

 

وقتی تموم شد، نذاشتم حامد دیگه کمک کنه و به بیرون هدایتش کردم.

 

ظرف هارو تو ماشین ظرفشویی چیده و اطراف رو کمی مرتب کردم.

 

وقتی کارا تموم شد،برای خودم و حامد چایی ریخته و به پذیرایی بردم.

 

اما وقتی پیداش کردم، روی‌ کاناپه دراز کشیده بود و ساعد دستش رو روی صورتش قرار داده بود.

 

آروم صداش کردم تا از خواب یا بیدار بودنش مطلع بشم.

وقتی جوابی نگرفتم، سینی چایی رو روی میز گذاشته همون پتویی که برام اورده بود رو، روش انداختم.

 

علاوه بر خستگیش، از لحاظ روحی هم روز سختی رو گذرونده بود و حق داشت به این سرعت خوابش ببره!

 

چایی هارو برگردونده و به سمت اتاق مامان رفتم تا بهش سری بزنم.

 

اتاق با اینکه تو تاریکی و سکوت مطلق فرو رفته بود.

به آهستگی به تخت نزدیک شده و‌ کنارش نشستم.

 

رد خشک شده اشک رو صورتش نشون میداد که تو نبود حامد، باز هم کلی گریه کرده تا خوابش برده.

 

دستی به موهای خوش رنگش کشیده و به آهستگی پیشونیش رو بوسیدم که با صدایی گرفته اسمم رو زمزمه کرد.

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.5 / 5. شمارش آرا 2

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۴۰۳۰۴ ۰۱۱۳۲۱۲۹۱

دانلود رمان یک تو به صورت pdf کامل از مریم سلطانی 4.3 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     سروصدایی که به یک‌مرتبه از پشت‌سرش به هوا خاست، نگاهش را که دقایقی می‌شد به میز میخ شده بود، کند و با رخوت گرداند. پشت‌سرش، چند متری آن‌طرف‌تر دوستانش سرخوشانه سرگرم بازی‌ای بودند که هر شب او پای میزش بساط کرده بود و امشب…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۸ ۲۳۳۸۵۰۰۶۹

دانلود رمان نجوای نمناک علفها به صورت pdf کامل از شکوفه شهبال 3 (4)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان:   صدای خواننده در فضای اتومبیل پیچیده بود: ((شهزاده ی آسمونی/گفتی که پیشم می مونی.. برایاین دل پر غم/ آواز شادی می خوانی عشق تو آتیش به پا کرد/ با من تو روآشنا کرد.. بی اونکه حرفی بگویم/راز منو بر ملا کرد.. یه لحظه بی…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۵ ۱۴۲۱۲۴۸۹۴

دانلود رمان آسمانی به سرم نیست به صورت pdf کامل از نسیم شبانگاه 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دقیقه های طولانی می گذشت؛ از زمانی که زنگ را زده بودم. از تو خبری نبود. و من کم کم داشتم فکر می کردم که منصرف شده ای و با این جا خالی دادن، داری پیشنهاد عجیب و غریبت را پس می گیری. کم کم…
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.3 (10)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4.2 (6)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
camellia
camellia
2 ماه قبل

امروز پارت نداریم?🙁😔

آخرین ویرایش 2 ماه قبل توسط camellia

دسته‌ها

1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x